تبلیغات
اسلام دین جاویدان

اسلام دین جاویدان
آفاق هاگردیده ام مهربتان ورزیده ام بسیارخوبان دیده ام اماتوچیزدیگری

احکام و فضایل ماه محرم خداوند متعال دوازده ماه سال و 30 روز ایام هر ماه را خلق نموده است. اما با فضل و کرم خویش بعضی از ایام را فضلیت خاصی عنایت فرموده و برای آن ایام احکام ویژه ای معین نموده است. ماه محرم نیز از جمله ماه هایی است که قرآن کریم آنرا مقدس شمرده:«إن عدة الشهور عند الله اثنا عشر شهرا فی کتاب الله یوم خلق السماوات والأرض منها أربعة حرم»توبه:36 تعداد ماههای ( سال قمری) در حکم و تقدیر خدای (متعال، در لوح محفوظ،) -از آن روز که آسمانها و زمین را آفریده است- دوازده ماه است که چهار ماه حرام است. روزه روز عاشورا روز دهم ماه محرم که عاشورا نامیده می شود(عاشورا به معنی روز دهم) دارای برکات و رحمت های خاص الله تعالی است. تا قبل از فرضیت روزه ماه مبارک رمضان روزه گرفتن عاشورا بر مسلمانان فرض بود، پس از نزول حکم رمضان فرضیت روزه عاشورا منسوخ شد، اما پیامبر اکرم صلی الله علیه وسلم فرمودند: «از فضل و رحمت الله تعالی این امید را دارم که هر شخص این روز را روزه بگیرد، گناهان یک سال گذشته او مورد مغفرت قرار گیرد» این فضلیت بزرگی است که ایشان برای این روز بر شمرده اند تقدّس این روز در چیست؟ بعضی از مردم چنین می پندارند که چون واقعۀ شهادت نوۀ گرامی رسول اکرم صلی الله علیه وسلم، حضرت حسین رضی الله عنه در این روز اتفاق افتاده است؛ این روز مقدس و با فضیلت می باشد. این تصویر نادرستی است! زیرا در حیات پیامبر صلی الله علیه وسلم و قبل از شهادت حضرت حسین رضی الله عنه این روز نیز مقدس شمرده شده و ایشان در بارۀ آن، احکامی نیز بیان فرموده بودند و قرآن کریم نیز مقدس بودن آن را واضح ساخته بود. واقعۀ شهادت حضرت حسین رضی الله عنه تقریبا شصت سال بعد از وفات پیامبر اکرم صلی الله علیه وسلم رخ داده است. در نتیجه این ادعا که فضیلت عاشورا بنابر شهادت حضرت حسین رضی الله عنه است، درست نیست. اما مصادف بودن شهادت حضرت ایشان با روز عاشورا بیانگر آن است که چون حضرت حسین رضی الله عنه از جایگاه والایی نزد خداوند متعال بر خوردار بود، شهادت ایشان را خداوند در این روز مقدس واقع نمود. علل برتری و فضیلت این روز این روز چرا مقدس است؟ این را الله تعالی بهتر میداند که این روز چه مقامی دارد و چرا یک روز را بر روز های دیگر فضیلت میدهد. نیازی نیست که ما در مورد آن تحقیق و تفحص کنیم. اما بعضی از مردم معتقد اند: نزول حضرت آدم علیه السلام در دنیا در این روز اتفاق افتاده است و یا در این روز کشتی حضرت نوح علیه السلام بعد از طوفان به خشکی نشسته است و یا حضرت ابراهیم علیه السلام در این روز به آتش انداخته شده و الله تعالی آن را به گلستانی تبدیل نمود و یا قیامت نیز در روز عاشورا بر پا خواهد شد؛ اینها سخنان عامیانه ای است که در میان مردم شهرت یافته و اصل و بنیادی ندارد و هیچ روایت صحیحی وقوع این اتفاقات را در این روز تایید نمیکند. فقط یک روایتی است که در این روز خداوند متعال حضرت موسی علیه السلام را از شر فوعون و لشکریانش نجات عنایت فرمود و آنها در دریا غرق شدند. این روایت به نسبت سایر اتفاقاتی که ذکر شد بهتر است و همان طور که قبلا ذکر کردیم، نیازی به تحقیق و جستجوی علل برتری و فضیلت این روز نیست. اما آنچه اهمیت دارد آن است که در این روز اعمالی را انجام دهیم که مطابق با سنت و فرموده پیامبراکرم صلی الله علیه وسلم باشد و در این روز فقط گرفتن روزه سنت است. چنانچه در روایت قبلی فضیلت روزه گرفتن در این روز را بیان کردیم. خداوند متعال توفیق انجام این عمل را عنایت فرماید. آمین. اجتناب از مشابهت با یهودیان در مورد روزۀ عاشورا یک مطلب را باید مد نظر داشت که پیامبر اکرم صلی الله علیه وسلم در حیات مبارک خویش همواره در روز عاشورا روزه میگرفتند؛ اما در آخرین عاشورای قبل از وفات خود که روزه گرفته بودند، فرمودند: «روز دهم محرم را ما روزه میگیریم یهودیان نیز به شکرانۀ اینکه خداوند بنی اسرائیل را در این روز از شر فرعون نجات داده است، روزه میگیرند و مقداری مشابهت صورت میگیرد. پس اگر در سال آینده حیاتی برایم باقی باشد، فقط به روزۀ عاشورا اکتفا نکرده بلکه یک روز دیگر، یعنی نهم یا یازدهم را همراه آن روزه خواهم گرفت تا اینکه این مشابهت از بین برود» قبل از عاشورای سال بعد پیامبر اکرم صلی الله علیه وسلم رحلت فرمودند و فرصتِ عمل به این فرمودۀ شان میسر نشد. اما بر حسب فرمایش پیامبر اکرم صلی الله علیه وسلم، صحابۀ کرام علاوه از روز عاشورا نهم و یا یازدهم محرم را روزه میگرفتند و آنرا مستحب دانسته و تنها روزه گرفتن دهم محرم را در پرتو این ارشاد نبوی مکروه تنزیهی و خلاف اولی میدانستند. بدیهی است که اگر کسی فقط روز عاشورا را روزه بگیرد، گناهکار نمی شود بلکه ثواب این روزه به او میرسد، اما چون انتظار پیامبر اکرم صلی الله علیه وسلم این بود که دو روز روزه گرفته شود، برای تحقق این انتظار بهتر است که یک روز دیگر نیز همراه با روز دهم روزه گرفته شود. در عبادات نیز از مشابهت با کفار بپرهیزید این ارشاد پیامبر اکرم صلی الله علیه وسلم به ما چنین می آموزد که ایشان کوچکترین مشابهتی با غیر مسلمین را نمی پسندیدند، حال آنکه این مشابهت درکار نا پسند و نا جائزی نبود، بلکه مشابهت در یک عمل عبادی بود یعنی آن عبادتی را که یهودیان در این روز میکنند، ما هم همان را انجام میدهیم اما بازهم مورد پسند رسول اکرم صلی الله علیه وسلم قرار نگرفته است؛ به علت اینکه الله تعالی به مسلمانان دینی عطا فرموده که از سایر ادیان ممتاز بوده و از آنها برتری دارد؛ پس هیئت ظاهری، رفتار، کردار، اخلاق، اعمال، عبادات و به طور کل ظاهر و باطن مسلمان نیز از سایرین باید متمایز باشد و در روایات متعددی آمده است که روش متفاوتی از غیر مسلمین اختیار کنید. در حدیثی پیامبر اکرم صلی الله علیه وسلم میفرماید: «خالفوا المشرکین»[صحیح البخاری، کتاب اللباس، باب العمائم]؛ ظاهر و باطن خویش را از مشرکین متفاوت قرار دهید مادامی که پیامبر اکرم صلی الله علیه وسلم در عبادات و کارهای نیک مشابهت با غیر مسلمین را نپسندیدند، پس مشابهت با آنها در کارهای غیر عبادی حقیر، زشت و ناپسند خواهد بود و اگر این مشابهت عمدی باشد و کسی به این منظور که مشابه با غیر مسلمین شود کاری را انجام دهد، این عمل او گناه کبیره است. پیامبر اکرم صلی الله علیه وسلم ارشاد میفرمایند:«من تشبه بقوم فهو منهم»؛ هر کس با قومی مشابهت نماید از زمره ی همان قوم به حساب خواهد آمد. بعنوان مثال اگر کسی برای اینکه در نزد دیگران غربی به نظر آید برای خود هیئت غربی برگزیند مرتکب گناه کبیره شده است و اما اگر با وجود اختیار کردن هیئتِ ظاهریِ غربی مقصودش مشابهت با آنها نباشد. این کردۀ وی گناه کبیره نیست اما بازهم مکروه است. اما جای بسی تأسف است که مسلمانان در همۀ ابعاد زندگی به تقلید از غیر مسلمین گرفتار آمده اند و در همه چیز به مد گرایی گراییده اند مسلمانان امروز به تقلید کسانی روی آورده اند که همیشه از ناحیۀ آنها مورد تاخت و تاز قرار گرفته اند و دست شان با خون مسلمانان آغشته است و غافل اند که با تقلید از آنان غیر از رسوایی و ذلت در دنیا و آخرت چیز دیگری عاید شان نمیشود. انجام عمل دیگران در این روز ثابت نیست خلاصه اینکه با اجتناب از مشابهت با یهودیان روزۀ عاشورا فضیلت بسیاری دارد و این عمل بر حق وثابت است. اما مردم در این روز اعمال دیگری نیز انجام میدهند که در قرآن و سنت اصل و بنیادی ندارد. مثلا: بعضی از مردم پختن نوع خاصی از غذا را لازم میدانند و معتقد اند که اگر این غذا تهیه نشود فضیلت این روز بدست نمی آید، درحالیکه این تصور درستی نیست. از زمان رسول الله صلی الله علیه وسلم صحابه و سایر بزرگان دین و تا چندین قرن این عمل وجود نداشته است البته در یک حدیث ضعیف که سند قویی ندارد آمده است که اگر کسی در این روز برای اهل و خانواده خود نسبت به روزهای دیگر غذا و مواد خوراکی بهتری آماده کند خداوند متعال در رزق و روزی وی برکت عنایت میکند این حدیث اگرچه از لحاظ سند ضعیف است اما اگر فردی به آن عمل کند گنجایش است و از فضل و رحمت الله تعالی امید است که فضیلتی که برای این عمل بیان شده است حاصل شود لذا میتوان در این روز بر اهل و خانواده خود مقدار بیشتری انفاق کرد علاوه از آن برنامه های دیگری که مردم از خود ساخته اند اصل شرعیی ندارد. با ارتکاب گناه بر جان های خود ظلم نکنید: قرآن کریم در آیاتی که ماه های حرام را معرفی میکند جمله ی عجیبی ذکر میکند(لا تظلموا فیهن أنفسکم)[توبه: 26]؛ در این ماه های حرام بر جان های خود ظلم نکنید! مراد از ظلم بر جانها آن است که در این ماه ها از گناهان، بدعتها و منکرات اجتناب کنید و چون الله تعالی عالم الغیب است میدانست که انسانها بر جانهای خود ظلم خواهند کرد و به شیوه های خود ساختۀ عبادی مشغول خواهند شد؛ لهذا فرمود: بر جانهای خود ظلم نکنید. در مجلس دیگران شرکت نکیند اهل تشیع هر کاری که در این ماه میکنند مطابق با مذهب خویش انجام میدهند بسیاری از اهل سنت نیز در مجالس و تعزیه های آنان شرکت میکنند در حالیکه این امور از نظر اهل سنت شامل تعریف منکر و بدعت است. در این باره قرآن کریم به صورت واضح و روشن حکم فرموده که در این ماه ها بر جانهای خود ظلم نکنید بلکه این اوقات را در عبادات، روزه، ذکر، دعا و رجوع الی الله سپری کنید و از این اموری که ظلم بر جانها شمرده میشود، خود را حفاظت کنید. خداوند متعال با فضل و کرم خویش توفیق عنایت فرمایند که از عظمت و فضیلت این ماه خصوصا روز عاشورا بهره مند شویم و مطابق با رضای او این روز را سپری کنیم.


[ سه شنبه 13 مهر 1395 ] [ 08:40 ق.ظ ] [ یاسین بامری ] [ نظرات ]

خاطره‌ای به‌یاد ماندنی از اول مهر اوّل مهر در کشور عزیزم ایران غوغای عجیبی برپا بود و شادابی و طراوت بر سراسر ایران پهناور رخت افکنده بود. نسیم علم جان‌های پژمرده را نوازش می‌داد و بوی عطرآگین آن در هر منزل می‌پیچید. اهالی علم و دانش از این نسیم فرح‌بخش قوت روح و جان می‌گرفتند و به خود می‌بالیدند؛ ولی از آن طرف بی‌سوادن از فرط شرم و حیا سر به پائین می‌گرفتند. دانش‌آموزان از هر طرف کتاب به دست گرفته و به مدارس می‌رفتند؛ چنانکه در این روز بیرون خانه قدم می‌زدم و نگاهم را به دانش آموزان دبستانی دوختم که هر کدام از فرط خوشحالی و شادابی خنده بر لب‌هایشان نقش می‌بست و صورتهایشان چون انار قرمز می‌شد. و هر یکی کیف، کفش و لباس‌های نوخود را برای دیگران به معرض نمایش می‌گذاشت و آن از فیلمی که دیشب تماشا کرده بود می‌گفت و دیگری از برنامه کودک می‌گفت و... . لحظه‌ای به دنیای کودکانه‌ام فرو رفتم و خاطرات بیست سال پیش را در صفحه‌ی ذهنم مرور می‌کردم که ناگه یکی از دانش‌آموزان با لباس‌هایی کهنه، چندی کتاب و ظاهری بسیار نگران کننده فکرم را از دنیای خیال به عالم حقیقت کشاند و نگاهم را به سوی خودش جلب کرد. لحظه‌ی بعد با گفتن سلام کنارم ایستاد، دستش را گرفتم و گفتم: پسرجان چرا مثل بقیه همکلاسی‌ها خوشحال نیستی؟ در جوابم گفت: عموجان چطور خوشحال شوم! در حالی‌که از نعمت لباس، کفش و کیف محروم هستم و همین تازه‌گی‌ها آموزگار گفته: بایستی مبلغ ده‌هزار تومان برای پول بیمه بیاورم. از آن طرف مادرم پول ندارد و می‌گوید: ترک تحصیل کنم. به او گفتم مگر پدرت چه کاره است؟ بعد از سکوتی غم انگیز ـ که اشک در چشمان معصومش حلقه زده و چون مورواریدی بر گونه‌هایش جاری بود ـ گفت: چند سال قبل پدر و برادر بزرگترم برای لقمه نانی به گازوئیل کشی روی آورده بودند. در روزی از آن روزها نیزوی انتظامی تعقیب شان می‌کند و با شلیک گلوله پدرم و برادرم را مورد هدف قرار می‌دهد که بر اثر آن پدرم به کام مرگ فرو می‌رورد وبرادرم مجروح می‌شود. با سخنان او غم سراپای بدنم را فرا گرفت و شوکه شدم که چه چاره‌ی بندیشم؟ چاره نیافتم حز این‌که با این جمله: «عزیزم خداوند بزرگ هست و این تقدیر او است»، دلداریش دهم. راستی نمی‌دانم چه بنویسم؟ چرا کودکان در این میهن اسلامی با این سادگی از نعمت تحصیل محروم می‌شوند؟ و این در حالی است که کودکان معصومی در این سرزمین شب را به امید فردایی بهتر سپری می‌کنند و هر روزشان از روز قبل وخیم‌تر است؛ اما با این حال نمی دانم چرا شب و روز در تلاش هستیم تا صندلی‌های میدان آزادی را عوض کنیم و خبر نداریم که در جایی از کشور عزیزمان دانش آموزان به امید صندلی‌هایی دسته دوم بروی زمین نشسته‌اند. پاسخی منطقی برای این جمله نمی‌یابم که چرا حدود پنج میلیارد سالانه فقط به حساب مربی فوتبال واریز می‌شود؟ و چندین میلیارد به کارگردان تلوزیونی تعلق می‌گیرد؟ آیا واقعاً مسؤولین خبر دارند که طفلان معصوم بلوچستان هنوز هم در خانه‌های کپری و یا خشتی و گلی تحصیل می‌کنند؟ مگر فراموش کردیم که سال گذشته معلمی فداکار در بلوچستان زیر آوار همین دیوارهای خشتی و گلی برای نجات جان دانش آموزان معصومش جام شهادت را سر کشید.


[ سه شنبه 13 مهر 1395 ] [ 07:36 ق.ظ ] [ یاسین بامری ] [ نظرات ]

امیرالمؤمنین عمر فاروق رضی‌الله‌عنه؛ نماد عدالت و احسان ماه محرم یادآور اتفاقات مهم و ناگواری در تاریخ اسلام ا‌‌ست که هیچ‌گاه از اذهان مسلمانان، آزادی‌خواهان و عدالت‌پیشگان جهان پاک نمی‌شوند. اولین روز ماه محرم مصادف است با شهادت نماد عدالت و احسان، امیرالمؤمنین عمر فاروق رضی‌الله‌عنه و دهم این ماه مصادف است با شهادت یکی از ریحانه‌های رسول خدا، سردار جوانان بهشت؛ حضرت حسین رضی‌الله‌عنه. آری! امیرالمؤمنین عمر فاروق رضی‌الله‌عنه در 26 ذی‌الحجه توسط شمشیر کینه و حسادت ابولؤلؤ فیروز مجوسی در محراب نماز در مسجدالنبی زخمی شد و در اول محرم سال 24 هجری قمری به شهادت رسید و در کنار دو یار همیشگی‌اش؛ رسول خدا صلی‌الله‌علیه‌وسلم و ابوبکر صدیق رضی‌الله‌عنه آرام گرفت. اول محرم را بهانه‌ای قرار می‌دهیم برای یادآوری گوشه‌ای از صفات و ویژگی‌های این دریای بیکرانه‌‌ی حقیقت و عدالت: ـ امیرالمؤمنین عمر فاروق رضی‌الله‌عنه کسی است که پیامبر اکرم صلی‌الله‌علیه‌وسلم او را «فاروق» لقب می‌دهد تا شخصیت بزرگ و آسمانی‌اش معیاری باشد برای شناخت حق و باطل. ـ امیرالمؤمنین عمر فاروق رضی‌الله‌عنه کسی است که پیامبر خدا صلی‌الله‌علیه‌وسلم برایش دعا می‌کند و در نیمه‌های شب مسلمان‌شدنش را از بارگاه الهی مسئلت می‌نماید. ـ امیرالمؤمنین عمر فاروق رضی‌الله‌عنه کسی است که اسلام‌آوردنش ندای «الله اکبر» را بر زبان پیامبر، صحابه و قدسیان آسمان جاری می‌سازد. ـ امیرالمؤمنین عمر فاروق رضی‌الله‌عنه کسی است که ایمانش آغازی می‌شود برای علنی کردن اسلام در سرزمین حجاز. ـ امیرالمؤمنین عمر فاروق رضی‌الله‌عنه کسی است که شیطان را در راه و مسیر او جایی نیست، چنان‌که پیامبر اکرم صلی‌الله‌علیه‌وسلم می‌فرمایند: «یا ابن الخطاب والذی نفسی بیده ما لقیك الشیطان سالكا فجا قط إلا سلك فجا غیر فجك»؛ ای پسر خطاب! قسم به ذاتی که جانم در دست اوست، شیطان تو را در مسیری نمی‌یابد، مگر اینکه مسیری غیر از مسیر تو برمی‌گزیند. ـ امیرالمؤمنین عمر فاروق رضی‌الله‌عنه کسی است که در اولین روزهای خلافتش با تشویق جوانی که بلند می‌شود و اعلام می‌کند اگر خلیفه‌ی مسلمانان یک قدم از مسیر کتاب و سنت منحرف شود با شمشیر راستش می‌کند، به همگان نشان می‌دهد که دوران خلافت «عُمَر» بر اساس عدالت و آزادی بیان پایه‌گذاری شده است. ـ امیرالمؤمنین عمر فاروق رضی‌الله‌عنه کسی است که نه‌تنها گستره‌ی وسیع حکومت‌اش او را مغرور نمی‌کند، بلکه نیمه‌های شب به‌خاطر سیر کردن شکم یک پیره‌زن و چند کودک گرسنه و نشاندن تبسم بر لبان آنان، کیسه‌ی آذوقه را شخصا بر دوش می‌گذارد، نزد کودکان می‌رود، با دستان مبارکش برای آنان آشپزی می‌کند و با مشاهده‌ی شادی کودکان در هنگام غذاخوردن لذت می‌برد و به آرامش می‌رسد. ـ امیرالمؤمنین عمر فاروق رضی‌الله‌عنه کسی است که به‌خاطر محبتی که با اهل‌بیت پیامبر دارد، هنگام تقسیم بیت‌المال، حضرات حسن و حسین رضی‌الله‌عنهما و خاندان پیامبر را بر فرزندش «عبدالله» و اعضای خانواده‌اش ترجیح می‌دهد. ـ امیرالمؤمنین عمر فاروق رضی‌الله‌عنه کسی است که موفق می‌شود «بیت‌المقدس»، قبله‌ی اول مسلمانان را بدون هیچ جنگ و خون‌ریزی فتح ‌کند و صلح، دوستی و عدالت را در سرزمین شام حاکم ‌گرداند. ـ امیرالمؤمنین عمر فاروق رضی‌الله‌عنه کسی است که پس از فتح بیت‌المقدس، نه‌ همچون فرماندهان کشورگشا و مغرور، بلکه در نهایت تواضع سوار بر یک الاغ وارد این شهر تاریخی می‌شود و مسیحیانی را که دشمن جانش بودند شیفته و دلباخته‌ی خویش می‌گرداند. ـ امیرالمؤمنین عمر فاروق رضی‌الله‌عنه کسی است هنگام ورود به بیت‌المقدس از ادای نماز در کلیسا اجتناب می‌کند تا مبادا مسلمانان با استناد به این عمل، اماکن عبادی مسیحیان را مورد تعرض قرار داده و آن را تبدیل به مسجد کنند. ـ امیرالمؤمنین عمر فاروق رضی‌الله بزرگمردی است که به اذعان مؤرخان منصف و آگاه، دوران خلافتش سد محکمی بود در مقابل تمامی فتنه‌ها که با شهادتش درب‌های فتنه‌ و مصیبت بر امت اسلام گشوده شد. ـ امیرالمؤمنین عمر فاروق رضی‌الله‌عنه کسی است که خداوند متعال به‌وسیله‌ی او پایه‌های حکومت چندصدساله‌ی ساسانیان را که در واقع مانعی بزرگ بین دین مبین اسلام و ایرانیان آن‌زمان بود، متزلزل کرد و درهم شکست؛ حکومتی که «خسرو پرویز»، یکی از پادشاهان ساسانی، نامه‌ی پیامبر عظیم‌الشأن اسلام را که دعوت به سوی توحید و یکتاپرستی و رسیدن به سعادت دنیا و آخرت بود، پاره کرد. ـ امیرالمؤمنین عمر فاروق رضی‌الله‌عنه کسی است که یک ملت را از یک نظام حکومتی موروثی که قرون متمادی مردم را از حقوق اولیه‌شان محروم کرده بود، نجات داد. ـ امیرالمؤمنین عمر فاروق رضی‌الله‌عنه کسی است که با سپاهیانش که به‌جز اعلای کلمة‌الله هیچ چشم‌داشت دنیوی نداشتند، مردم ایران را از چنگال خرافات، بدعات و رسومات جاهلانه‌ای نجات داد که همچون عفریته‌ای بر قلب و عقل مردم آن‌زمان مسلط شده بود. ـ امیرالمؤمنین عمر فاروق رضی‌الله‌عنه کسی است که پس از فتح ایران، اسامی شهرهای آن را تغییر نداد؛ «مکران»، «خراسان»، «اصفهان»، «طوس»، «کرمان» نام برخی از شهرهای ایران هستند که پیش از ورود اسلام به این کشور نیز با همین نام‌ها یاد می‌شدند. ـ امیرالمؤمنین عمر فاروق رضی‌الله‌عنه کسی است که حضرت سلمان فارسی رضی‌الله‌عنه را به‌عنوان والی (استاندار) اصفهان انتخاب کرد، زیرا «سلمان» یک ایرانی بود که بهتر از سایر صحابه با اوضاع این کشور و عادات و رسوم مردم آن آشنایی داشت. ـ امیرالمؤمنین عمر فاروق رضی‌الله‌عنه کسی است که بزرگترین احسان را در حق من و هم‌وطنان ایرانیِ‌ام انجام داده است؛ او دروازه‌های اسلام و علوم اسلامی را در مقابل ایرانیان گشود تا امروز ما مردم ایران ظهور علما، نوابغ و شخصیت‌های بزرگ ایرانی مسلمانی که در طول تاریخ بعد از اسلام افتخار آفریده‌اند را به رخ جهانیان بکشیم. ـ ـ ـ و چه زیبا، منصفانه، مطابق عقل سلیم و فطرت سالم است که مسلمانان کشور من، خود را مدیون احسانات امیرالمؤمنین عمر فاروق رضی‌الله‌عنه؛ این بزرگمرد عدالت، انصاف و شجاعت و نماد حکومت‌داری اسلامی بدانند و به‌خاطر نعمت بزرگ ایمان و اسلام که نصیب‌شان شده است به‌جز نیکی از او یاد نکنند.


[ دوشنبه 12 مهر 1395 ] [ 12:05 ب.ظ ] [ یاسین بامری ] [ نظرات ]

لحظه ای بیندیشیم إنْ لـم تـجـِـد غُبــاراً عـلى هَـاتِـفـك و وجـَـدتَ غبـارا عـلى مُصـحـفــك فأعـلم أنـك تَهـتمُّ للتـواصُـل مـع الخلق أكثر من الخَـالـق ! یعنے : اگــر گــرد و غبار رو روے گــوشے موبایلت ندیدے، ولے روے مصحف قــرآنت دیدے ... پس تــو رابطه ت با مخلوق بیشتر هست تا رابطه ات با خالق!!! از اصحاب پیامبر ﷺ وارد شده که گفته اند: جـــهاد ما را از خـــواندنت -منظور قــران است- دور نموده !! ولے دوستان من و شما چـــہ عذرے داریم؟! قـــران شرمنده ی تو هستیم ..!!


[ دوشنبه 12 مهر 1395 ] [ 11:55 ق.ظ ] [ یاسین بامری ] [ نظرات ]

چقدر این متن دلنشینه …. ﻭﻗﺘـــــﯽ ﺍﺯ ﯾـــــﻪ نفر ﻣﯿـــــــﺮنجی ﺣﺘـــﯽ ﺍﮔﻪ ﺑﮕــــﯽ ﺑﺨـــــﺸﯿﺪیش ﯾﻪ ﭼــــﯿﺰﯼ ﺗﻪ ﺩﻟــــﺖ ﻣﯽ ﻣـــﻮﻧﻪ ﮐﯿـــــــﻨﻪ ﻧﯿـــﺴﺖ ... ﯾﻪ ﺟــــــــﺎﯼ ﺯﺧـــــمه... ﯾﻪ ﭼﯿــــــﺰﯼ ﮐﻪ ﻧﻤﯿـــــــﺬﺍﺭﻩ... ﺍﻭﺿـــــــﺎﻉ ﻣﺜﻞ ﻗﺒــــﻞ ﺑﺸــــﻪ...! ﻫـــــﺮ ﭼﻘﺪﺭ ﻫﻢ ﮐﻪ ﺗﻼﺵ ﮐﻨــــﯽ و ﺧﻮﺩﺗﻮ ﺑﺰﻧﯽ ﺑﻪ ﺍﻭﻥ ﺭﺍﻩ ....ﻭ ﺑﮕﯽ ﻧـــﻪ ... ﺑﯽ ﻓﺎﯾـــــــﺪﻩ ﺳﺖ! ﯾﻪ ﭼﯿﺰﯼ ﺍﯾﻦ ﻭﺳـــــﻂ ﺍﺯ ﺑﯿــــﻦ ﺭﻓﺘـــــﻪ ﻭ ﺟﺎﯼ ﺧــــﺎﻟﯿــــﺶ ﺗﺎ ﻫﻤﯿـــــﺸﻪ ﺩﺭﺩ ﻣﯿﮑــــﻨﻪ ﯾــــﻪ ﭼﯿـــــــﺰ سنگین ﻣﺜـــــــل ""ﺣـــــــــﺮﻣـــــﺖ ""


[ دوشنبه 12 مهر 1395 ] [ 11:08 ق.ظ ] [ یاسین بامری ] [ نظرات ]

*تاثراتی از اجتماع تبلیغی در هرات* *اشاره:* پنجشبه ۲۸ ذی الحجه تا شنبه ۳۰ ذی الحجه، اجتماع جماعت های تبلیغی در شهر باستانی هرات برگزار شد. میدانی بزرگ جنب مرقد خواجه عبدالله انصاری رح برای برپایی این محفل مبارک، تعیین شده بود. بحمدلله افراد زیادی در این مجلس ایمانی شرکت نمودند. اراکین دارالعلوم هرات نیز با مشوره همه اساتید، طلاب حوزه را نیز از این برنامه خدایی بی بهره نگذاشتند. روز پنجشبه اتوبوس هایی کرایه شده بود جهت رساندن طلاب به محل برگزاری اجتماع، و در قسمتی از جلسه، جایی درنظر گرفته شده بود برای طلاب دارالعلوم هرات، و الحمدلله باوجود اختیاری بودن شرکت در این مجلس، اکثر و تقریبا همه طلاب حضور پررنگی داشتند، این استقبال همه جانبه، خود دال بر اخلاص و للهیت برگزار کننده گان این مجلس است «نحسبهم کذالک والله حسیبهم». *شماره وار، تاثرات و شنیده های زیبایی را که از این مجلس ایمانی اقتباس نموده ایم را خدمت عزیزان عارض می شویم.* ۱. نظم و ترتیب از مهمترین بخش های هر جلسه هست، نظمی برابر و زیبا در این جلسه مشاهده می شد. جایی برای پارک وسایل نقلیه تعیین شده بود، راهی برای ورود و راهی برای خروج، محلی برای استقبال مهمانان و تازه واردان درنظر گرفته شده بود، جایی نیز به عنوان بازار تعیین شده بود. و زیبا بود که همگان در این محلس، نظم را به نحو احسن رعایت می کردند، و اگر شخص تازه واردی بی اطلاع مرتکب بی نظمی کوچکی می شد، با تذکری زیبا و لبخندی برادرانه، او را متوجه می کردند و او نیز مگر می شد در مقابل اخلاق و برخورد خوب برادران تبلیغی نپذیرد! ۲. بازار آنجا در اوقات انفرادی شروع به کار می کرد و جنس ها همه سر قیمت فروخته می شد، چک و چانه ای نبود. در حین خرید و فروش نیز آداب به مشتریان گفته می شد. ۳. محلی برای وضو و محلی برای غسل درنظر گرفته شده بود و مراجعین با تذکر برادران تبلیغی که موظف بودند، تمام آداب و سنت های وضو و غسل را رعایت می کردند. ۴. *نکته ای دیگر که خیلی جالب و موثر بود، فرمانبرداری از بزرگان مجلس بود، همه کاملا تابع بودند و به اصطلاح، بی اصولی نمی کردند. روز جمعه قبل از اذان دوم و شروع خطبه، اعلان شد که در حین خطبه حرف زدن و سنت خواندن درست نیست و تشویق شد به رعایت این نکته، الحمدلله باتعجب می دیدیم که همگان رعایت نموده و با سکوت خطبه شنیده شد و نماز برگزار شد.* ۵. قبل از ادای نماز، امام بسیار تاکید می کرد که صف های نماز راست شوند و تا حد ممکن می کوشیدند و صف ها را راست می نمودند و نماز را اقامه می کردند. هنگام نماز عصر امام گفت که گوشی های موبایل تان را خاموش نمایید و گفت که این خود "دعوتی خاموش" هست، که تماس گیرندگان بعد بوق خاموشی کنجکاو خواهند شد و سراغ تان را خواهند گرفت و از اجتماع مطلع می شوند! *این ها تاثراتی بود که مشاهده کردیم و اینک نکات و گفته های زیبایی که شنیده ایم را خدمت تان ارائه می کنیم:* ۱. بعد از نماز صبح روز جمعه، مذاکره ای بود با علمای حاضر در جلسه، و مولانا حبیب الحق از علمای پاکستان به زبان عربی و بافصاحت هرچه تمام تر میزبان حاضرین بود. ایشان به نکته ای ناب در خلال سخنان خویش اشاره کردند. خطاب به علما فرمودند: *گرداندن مدرسه و تعلیم و تعلم در مدرسه، کار بسیار مهمی است و هیچکس اهمیت این کار را انکار نمی کند، اما افرادی که در مدرسه می آیند به آنها "طلبه علم" گفته می شود که با طلب خویش راهی مدرسه می شوند و خود طالب اند و با میل و علاقه خویش حاضر می شوند. فرمودند که در زمان پیامبر صلی الله علیه وسلم نیز کسانی بودند که با طلب خدمت ایشان حاضر می شدند و از علم ایشان بهره می بردند و پیامبر صلی الله علیه وسلم فقط به "باطلب ها" اکتفا نکردند و بلکه به دنبال "بی طلب ها" نیز بودند و در شرایط سختی سراغ ابوجهل ها رفته و آنها را نیز دعوت به خیر می دادند. لذا سعی شود تا مدتی را برای این مهم درنظر گرفته و در مسیر دعوت به کسانی که طالب نبوده نیز گام برداریم.* ۲. شیخ شیرازی از دیگر کسانی بود که اهل مجلس را با سخنان خویش بهره مند نمود. ایشان مثال های زیبایی می زدند که مملو از پند و اندرز بود، خطاب به حاضرین فرمودند: *اگر پرسیده شود که کودکی خردسال بزرگتر هست یا الله متعال، چه پاسخی می دهید؟! همه از طرح این سوال تعجب کردند، احتمال دارد که برخی از این سوال و از مقایسه ایشان ناراحت نیز شدند، و با تکرار مجدد سوال، متعجبانه هم صدا گفتند الله متعال بزرگتر است. مجددا فرمودند که در لحظات ارتکاب گناه، آیا الله متعال بزرگتر است یا همان کودک خردسال؟! اینجا بود که همه متوجه شدند که منظور ایشان چه بوده... فرمودند که ما در ارتکاب گناه از کودکی شرم و حیا نموده و از عمل گناه دست بر میداریم اما از الله متعال که همواره حاضر و ناظر بر اعمال ماست حیا ننموده و از گناه باز نمی آییم!!!* ۳. بعد از مغرب روز جمعه، امیر یارمحمد از بزرگان جماعت تبلیغ از ولایت خوست، با اندرزهای زیبای شان دل ها را نوازش دادند، ایشان چون اصالتا پشتو زبان بودند، با لهجه ای زیبا فارسی حرف می زدند که در سخنان شان سادگی و تاثیر حس می شد، خطاب به حاضرین فرمودند: *انسان "اشرف مخلوقات" است و اصلاح او نیز "اشرف الاصلاح" است.* و بیان داشتند که با اصلاح انسان ها جامعه نیز اصلاح می شود، و خوشبختی همه جا حاکم می شود. ۴. گفتند که باری از دعوتگران که مدت های مدیدی را در راه دعوت گذرانده بود خدمت جمع کثیری حاضر شده و از آنها تقاضایی کرد، به او گفتند بگو چه تقاضایی داری؟ ایشان را ترغیب داده برای گذران برخی از اوقات شان در راه دعوت و در آخر گفت: *"عزیزان من! اگر داعی حق نشویم مدعو باطل خواهیم شد!"* ۵. امیر یارمحمد به زیبایی و سادگی، واقعه جدایی حضرت معاذ رضی الله عنه از پیامبر صلی الله علیه وسلم را بیان داشتند و فرموند که حضرت معاذ رضی الله عنه شیفته پیامبر صلی الله علیه وسلم بود و اگر روزی ایشان را نمی دید برآشفته می شد. با این حال زمانی آمد که پیامبر صلی الله علیه وسلم ایشان را جهت امر دین به سمت یمن روانه کردند و دردناکتر این بود که به ایشان گفتند که ای معاذ، وقتی که تو برگردی از یمن، قبر ما را زیارت خواهی کرد، یعنی من تا آمدن تو از این دنیا رحلت خواهم نمود. اینجا بود که اشک در چشمان معاذ جمع شد و برعکس بر الاغ خویش نشست و با نگاه های آخر و محبت آمیزش با پیامبر صلی الله علیه وسلم وداع نموده و مدینه را ترک کرده و رفت. حضرت معاذ رضی الله عنه وظیفه دعوت به دین و اعلای کلمة الله را درنظر گرفته و مصاحبت محبوب خویش را با دل ناخواسته رها کرد، زیرا که این وظیفه بسیار مهم است. *و و و...* بنابر اطاله نشدن سخن، به همین اندازه اکتفا می کنیم، و الا سخن بسیار است. و در آخر از الله متعال خواهانیم که از برکات اینچنین مجالسی همه مسلمین دنیا را بهره مند نماید.


[ دوشنبه 12 مهر 1395 ] [ 11:04 ق.ظ ] [ یاسین بامری ] [ نظرات ]

تقدیم به مسلمانان غمدیده ی غزه، سوریه و افغانستان صدای توپ و خمپاره بلند است نمیدانم که تا کی این روند است صدای مردمان سور و افغان شنیدی آه مظلومان و طفلان دگر تا کی نشستی زار و حیران بخوان با عشق و شور آیات قرآن بیا بشکن تمام میله ها را بیا بر هم بزن این حیله ها را هراسی از بت دشمن ندارم که من خاکی به جز میهن ندارم صدای پای دشمن بیخِ گوش است چرا سرباز اسلامی خموش است طلسم خواب و غفلت بشکن این بار بزن شمشیر حق بر قلب خون خوار زمان ذلت و خواری گذشته زمان گریه و زاری گذشته صدای خنده های دشمنانت شنیدی بر مزار کودکانت شنیدی آه هر مظلوم غزه که دشمن کرده خونش مزه مزه تمام هستی من را گرفتند مسلمان خواب و میهن را گرفتند


[ دوشنبه 12 مهر 1395 ] [ 10:50 ق.ظ ] [ یاسین بامری ] [ نظرات ]

عالمی مشغول نوشتن با مداد بود. کودکی پرسید: چه می نویسی؟ عالم لبخندی زد و گفت: مهم تر از نوشته هایم، مدادی است که با آن می نویسم. می خواهم وقتی بزرگ شدی مثل این مداد بشوی! پسرک تعجب کرد! چون چیز خاصی در مداد ندید. عالم گفت پنج خصلت در این مداد هست. سعی کن آن ها را به دست آوری. اول: می توانی کارهای بزرگی کنی، اما فراموش نکن دستی وجود دارد که حرکت تو را هدایت می کند و آن دست خداست! دوم: گاهی باید از مداد تراش استفاده کنی، این باعث رنجش می شود، ولی نوک آن را تیز می کند. پس بدان رنجی که می برى از تو انسان بهتری می سازد! سوم: مداد همیشه اجازه می‌دهد برای پاک کردن اشتباه از پاك كن استفاده کنی؛ پس بدان تصحیح یک کار خطا، اشتباه نیست! چهارم: چوب مداد در نوشتن مهم نیست؛ مهم مغز مداد است که درون چوب است؛ پس همیشه مراقب درونت باش که چه از آن بیرون می آید! پنجم: مداد همیشه از خود اثری باقی می گذارد؛ پس بدان هر کاری در زندگی ات مى كنى، ردی از آن به جا مى ماند؛ پس در انتخاب اعمالت دقت کن! عالمی مشغول نوشتن با مداد بود. کودکی پرسید: چه می نویسی؟ عالم لبخندی زد و گفت: مهم تر از نوشته هایم، مدادی است که با آن می نویسم. می خواهم وقتی بزرگ شدی مثل این مداد بشوی! پسرک تعجب کرد! چون چیز خاصی در مداد ندید. عالم گفت پنج خصلت در این مداد هست. سعی کن آن ها را به دست آوری. اول: می توانی کارهای بزرگی کنی، اما فراموش نکن دستی وجود دارد که حرکت تو را هدایت می کند و آن دست خداست! دوم: گاهی باید از مداد تراش استفاده کنی، این باعث رنجش می شود، ولی نوک آن را تیز می کند. پس بدان رنجی که می برى از تو انسان بهتری می سازد! سوم: مداد همیشه اجازه می‌دهد برای پاک کردن اشتباه از پاك كن استفاده کنی؛ پس بدان تصحیح یک کار خطا، اشتباه نیست! چهارم: چوب مداد در نوشتن مهم نیست؛ مهم مغز مداد است که درون چوب است؛ پس همیشه مراقب درونت باش که چه از آن بیرون می آید! پنجم: مداد همیشه از خود اثری باقی می گذارد؛ پس بدان هر کاری در زندگی ات مى كنى، ردی از آن به جا مى ماند؛ پس در انتخاب اعمالت دقت کن!


[ دوشنبه 12 مهر 1395 ] [ 10:21 ق.ظ ] [ یاسین بامری ] [ نظرات ]

تولد: مولانا محمد الیاس رحمه الله در سال 1303 هجری قمری تولد یافت، دوران كودكی را در كاندهله و نظام الدین سپری نمود، پدرش مولانا محمد اسماعیل و مادرش بی بی صفیة نام داشت. در آن زمان خاندان ایشان به تقوا و تدین معروف بود. مردان به جای خود زنان چنان به عبادت گذاری و شب بیداری و ذكر و تلاوت اشتغال داشتند كه داستانهایشان از تصور عموم بالاتر است. تحصیلات ابتدائی: مولانا محمد الیاس نیز حسب عرف و رواج خاندان مانند سایر كودكان برای فراگیری قرائت قرآن مجید وارد مكتب شد؛ قرآن مجید و كتب ابتدائی را در روستای خود خواند و قرآن مجید را نیز حفظ كرد. مولانا گاهی در نظام الدین نزد پدرش بود و گاهی به كاندهله نزد فامیلهای مادرش میرفت، چون برادر محترمش مولانا یحیی در گنگوه خدمت مولانا گنگوهی قرار گرفته بود، هنگامیكه به ده یا یازده سالگی رسید او را همراه با خود به گنگوه برد، در آنوقت گنگوه مركز علمآء و صلحاء قرار گرفته بود، و مردم در ضمن علوم دینی به علوم روحانی نیز به فیض می رسیدند. مولانا محمد الیاس در این ماحول مقدس مدت ده یا یازده سال باقی ماند. ارتباط با مولانا گنگوهی: مولانا گنگوهی معمولا با بچه های خردسال و طلاب بیعت نمی كرد و می فرمود: زمان این كار بعد از فراغت تحصیل است. اما با توجه به احوال مخصوص مولانا محمد الیاس، در حق وی استثناء قائل شد و تقاضای بیعتش را پذیرفت. مولانا محمد الیاس می فرمود: «هرگاه ذكر می كردم، احساس ثقل (سنگینی) به من دست می داد». وقتی به حضرت گنگوهی اطلاع دادم ایشان فرمود: مولانا محمد قاسم نانوتوی، نزد حاجی امداد الله صاحب از همین احساس شكایت كرد. حاجی صاحب فرمود: خداوند جل جلاله از شما كار مهمی می گیرد. بیماری و ترك تحصیل و آغاز مجدد: مولانا رحمة الله علیه از ابتدا خیلی ضعیف و لاغر بود. در دوران اقامتش در گنگوه زیاد مریض می شد. به نوعی درد سر مبتلا گشت كه تا چندین ماه نمی توانست سرش را خم نماید، حتی سجده كردن برایش ناممكن شد. مولانا بنابه دستور طبیب معالج خود تا هفت سال كامل آب ننوشید، بعد از آن تا پنج سال به مقدار اندكی از آب اكتفا می كرد. به علت همین بیماری و مخصوصا ضعف اعصاب و مغز مجبور به ترك تحصیل شد، بطوریكه در آینده نیز امید آن نمی رفت، این امر موجب اندوه و نگرانی شدید مولانا گردید. وی در همین حال به ادامه ی تحصیل اصرار می ورزید، بالاخره بنا به اصرار مداوم وی، اجازه یافت كه مجددا به تحصیل علم بپردازد. تكمیل درس حدیث: در سال 1322 هجری قمری علامه رشید أحمد گنگوهی دار فانی را وداع گفت. مولانا محمد الیاس رحمه الله در سال 1326 هجری برای شركت در حلقه ی درس شیخ الهند علامه محمود حسن دیوبندی به دارالعلوم دیوبند تشریف برد و كتاب صحیح بخاری و سنن ترمذی را در محضر شیخ الهند استماع فرمود. چند سال بعد از شركت در درسهای دارالعلوم دیوبند، در ظرف چهار ماه از برادرش مولانا محمد یحیی مجددا دوره حدیث را به اتمام رسانید. ازدواج: ازدواج مولانا محمد الیاس رحمة الله علیه در 6 ذیقعده سال 1330 روز جمعه با دختر دائی اش مولوی رؤف الحسن صورت گرفت،‌ عقد نكاح توسط برادرش مولانا محمد خوانده شد. انتقال به نظام الدین: در دهم ذیقعده سال 1334 مولانا محمد یحیی از دنیا رحلت كرد، حادثه ی وفات وی برای مولانا محمد الیاس بسیار سخت و طاقت فرسا بود. دو سال بعد از وفات مولانا محمد یحیی، برادر دیگر و بزرگترش مولانا محمد در سال 1336 ماه ربیع الثانی شب جمعه دیده از جهان فرو بست. وی جانشین پدرش در مسجد نظام الدین بود. در اینجا مدرسه ای بود كه پدرش آنرا تدسیس كرده بود. بیشتر بچه های «میوات» در آن درس می خواندند. این مدرسه با توكل و قناعت پیش می رفت. دوستداران و اردتمندان خاندان از مولانا محمد الیاس مصرانه تفاضا كردند كه همینجا اقامت گزیند. و جایگاه پدر و برادرش را آباد نماید. همگی حضار قول دادند كه در زمینه خدمت و كمك به مدرسه كوتاهی نكنند. مولانا محمد الیاس با اصول و مقررات خود پیشنهاد مردم را پذیرفت، اما آمدن خود را به اجازه علامه خلیل احمد مشروط كرد. مولانا خلیل احمد رحمه الله به او اجازه داد كه در روستای نظام الدین اقامت گزیند. مولانا الیاس هنوز به نظام الدین منتقل نشده بود كه ناگهان مریض شد، بعد از تندرستی «كاندهله» را به قصد «نظام الدین» ترك گفت. در آن زمان نظام الدین روستائی بود كه اطرافش فقط جنگل بود. آغاز كار اصلاح و تعلیم در «میوات»: در جنوب دهلی منطقه ای به نام میوات قرار دارد كه در آن سمت قوم «میو» زندگی می كنند. بر اثر غفلت طولانی مسلمانان و عدم توجه مبلغین، میواتها به حدی از جهل و نادانی رسیده بودند كه بعد از آن مرحله ای بجز ارتداد باقی نمانده بود. علاج اصلی تعلیم دین است: مولانا محمد الیاس معتقد بود كه راه اصلاح میوات اینست كه جهل و بیسوادی آنها به وسیله ی نشر و پخش علم دین و تعلیم احكام و مسایل شریعت ریشه كن شود. مولانا محمد اسماعیل و مولانا محمد همین راه را اختیار كرده بودند. آنها فرزندان مردم میوات را در مدرسه خود تعلیم و آموزش داده برای اصلاح و ارشاد به میوات می فرستادند. اصلاحات كم و بیشی كه در میوات صورت گرفه بود، در نتیجه تلاش و كوشش تربیت یافتگان همین دو بزرگوار و از مدرسه آنها بود. اما مولانا محمد الیاس یك گام اساسی تر نهاد. او به این نتیجه رسید كه می بایست در خود منطقه میوات، مكاتب و مدارس را تأسیس نماید، تا در كار اصلاح تسریع و گستردگی ایجاد شده در اسرع زمان تحول انجام گیرد. آغاز مكاتب: مولانا به میوات تشریف برد، با توجه به اصرار و تأكید او و تلاش فراوان مردم یك باب مكتب گشایش یافت. اما میواتها به دلیل اینكه كشاورز بودند حاضر نمی شدند. فرزندانشان كار كشاورزی را ترك كرده كتاب را در بغل بگیرند. آنها هنوز قدر دین را نمی دانستند كه تا این حد آماده ایثار باشند بالاخره با تفهیم و نأكید فراوان مولانا، عده ای بچه های خود را به مكتب فرستادند. خلاصه كار به جائی رسید كه در منطقه میوات صدها مكتب دایر شد كه فرزندان مسلمین قرآن و تعلیمات دینی فرا می گرفتند. مولانا محمد الیاس خدمت دین را بعنوان یك كار اجتماعی كه مسئولیت آن فقط بر دوش اجتماع و مردم است شروع نكرده بود. بلكه آنرا بعنوان كار خود، آغاز كرده بود و برای آن از فدا كردن هیچ چیزی دریغ نمی ورزید. یكبار شخصی مبلغی پول خدمت وی تقدیم كرد، و گفت این مبلغ مربوط به شخص شماست، آنرا در كار شخصی تان خرج فرمائید. مولانا فرمود: جناب محترم! اگر ما كار الله را كار خود نپنداریم، پس كدام كار را كار خود بپنداریم. این را بگفت و اشك در چشمانش حلقه زد، سپس آهی كشید و فرمود: آه! ما قدر حضرت رسول الله را بجا نیاوردیم. آری، اصول مولانا همین بود، بهمین دلیل او در خدمات دینی میوات قبل از هر كس از اندوخته خویش مایه می گذاشت بعد از آن كمك مردم را تقبل می نمود. حج دوم و تحول در جهت كار: مولانا محمد الیاس در ماه شوال سال 1344 هجری برای دومین بار به مقصد حج روانه شد.در این سفر علامه خلیل احمد سهارنپوری نیز همراه بود. وقتی زمان اقامت در مدینه منوره به پایان رسید و آماده حركت شدند، مشاهده نمودند كه مولانا محمد الیاس به نگرانی و اضطراب عجیبی دچار شده است، به هیچ وجه راضی به ترك مدینه نبود. رفقاء سفر توقف نمودند. مولانا محمد الیاس می فرمود: كه در دوران اقامتم در مدینه منوره این كار دعوت و تبلیغ به من أمر شد كه:«ما از شما كار می گیریم.» به همین دلیل چند روزی در اضطراب و نگرانی گذراندم كه من ناتوان، چه كاری می توانم انجام بدهم. بالاخره مطلب را با یكی از عارفان در میان گذاشتم. او فرمود چرا نگران هستید؟ نفرموده اند كه شما كاری انجام می دهید بلكه گفته شده كه: «ما از شما كار می گیریم.» پس كار گیرنده كار خواهد گرفت. مولانا فرمود: از این سخن خیلی احساس آرامش نمودم. ایشان بعد از اقامت پنج ماه در حرمین در سیزدهم ربیع الثانی سال 1345 هجری به «كاندهله» هندوستان باز گشتند. آغاز گشت تبلیغ: پس از بازگشت از حج، گشت تبلیغی را آغاز نمود و دیگران را نیز دعوت می كرد. كه در میان مردم بروند و به آنها اركان و اصول اولیه دین را تبلیغ نمایند. مردم با این دعوت نا آشنا بودند. تبلیغ دین برای عوام الناس سخت به نظر می آمد. بالاخره چند نفر با شرمندگی و خجالت این كار را انجام دادند. مولانا در سال 1351 هجری برای بار سوم به حج تشریف برد. در تاریخ 2 محرم سال 52 هجری از مكه به مدینه تشریف بردند و در 27 جمادی الأولی سال 52 هجری به هندوستان بازگشتند. و در این حج نسبت به كار و روش آن اطمینان؛ اعتماد و یقین مضاعف حاصل كرده و در بازگشت سرعت عمل را افزایش دادند. مولانا بعد از بازگشت از حج دو بار با جماعت بزرگی به میوات تشریف برد. حد اقل حدود صد نفر در این مسافرت ها همراه او بودند. در هر نقطه ای كه می رسیدند مردم جمع می شدند. به جماعتها دستور می داد كه در روستاها گشت كنند و برگردند. مسافرت اول یك ماه و مسافرت دوم كمی كمتر از یك ماه طول كشید. اعزام جماعتهای تبلیغ به سوی مراكز دینی: مولانا محمد الیاس با استفاده از تجربه های طولانی و دقت نظر خود به این نكته پی برده بود كه این میواتیها در محل و محیط خود به علت گرفتاریهای شغلی نمی توانند برای یاد گرفتن دین اوقات خود را فارغ نمایند. همچنین بسیار مشكل است كه از آنها خواسته شود در مدارس و مكاتب وارد شوند و علم بیاموزند. و این انتظار نیز بیهوده است كه استماع به پند و موعظه در زندگی آنها انقلاب و تحول پدید آورد. بطوریكه از زندگی جاهلانه خارج شده در زندگی اسلامی قدم بگذارند. و اخلاق و عادات و تمایلات آنها تغییر یابد. نزد مولانا تنها راه این بود كه جماعتهائی از اینها تشكیل داده و آنها را به طرف مراكز علمی بفرستد. این جماعتها در میان مردم در مورد كلمه طیبه و نماز تبلیغ نمایند تا درسهای خودشان تكرار شود. و ضمنا در مجالس اهل علم و دین شركت نمایند و زندگی علمی و اسلامی آنها را از نزدیك مشاهده نموده عملا تحت تأثیر قرار بگیرند. و در زمان خروج با توجه كامل به خواندن قرآن و مطالعه و استماع مسایل و فضایل و سرگذشت صحابه مشغول شوند. بعد از اینكه مدتی در این مدرسه ی سیار آموزش دیدند به مناطق خود برگردند. اولین جماعت به سوی كاندهله: در یكی از ماههای رمضان فرمود: برای كاندهله جماعتی آماده كنید. این دستور بر میواتیهای بی سواد و روستائی خیلی دشوار آمد. آنها این عمل را خیلی عجیب و غریب می پنداشتند كه جهت تبلیغ به وطن مرشد خود بروند. زیرا ظاهرا همین پندار وجود داشت كه این جماعت برای تبلیغ می روند، گرچه مولانا ابعاد دیگری را در نظر داشت. یك جماعت ده نفری برای «كاندهله» آماده شد. مولانا آنها را در مورد ذكر تأكید خصوصی كرده بودند، جماعت وارد «كاندهله» شد و از طرف مردم مورد استقبال شایان قرار گرفت. جماعت دوم به سوی رائی پور: جماعت دوم را در شوال به سوی «رائی پور» حركت داده و خود نیز همراه جماعت براه افتادند. «رائی پور» یك مركز دینی و معنوی بود، مولانا محمد الیاس با مولانا عبدالقادر رائی پوری ارتباط صمیمانه داشت. از این نظر بیگانگی و مشكل خاصی احساس نمی شد. اشاعه ی دین در میوات: بر اثر مجاهدتهای این مبلغین مخلص كه وسایل خود را بر دوش حمل كرده با خرج شخصی خود از یك روستا به روستائی دیگر و از این سو به آن سو برای احیاء دین حركت می كردند. در مدت كوتاهی در منطقه ی میوات كه قرنها در تاریكی بسر می برد نور هدایت چنان پخش شد و دینداری چنان رواج یافت كه مثال آن بی نظیر است. در واقع رمز موفقیت كار دین همان است كه در قرن اول صورت گرفت. آری بدون مبالغه باید گفت كه محرك و تلاش مردم در میوات نمونه ی ساده ای از قرن اول بود. براستی اگر كسی كاروانهای این مبلغین را در حال حركت می دید، قطعا بیننده ی آنها تصویری بسیار خفیف از اصحاب بئر معونه را كه برای تعلیم قرآن و تبلیغ اسلام به دستور رسول الله صلی الله علیه و سلم حركت كردند و شهید شدند در جلوی چشمان خود مجسم می دید. آخرین حج و دعوت در حرمین: آرزوی بزرگ مولانا محمد الیاس این بود كه این دعوت را بعد از اینكه در هندوستان مقداری جا بیفتد، در حرمین آغاز خواهد كرد؛ زیرا این دعوت سوغات و تحفه ی اصلی آنجاست و اهالی آنجا از هر كس دیگری بیشتر مستحق آن هستند. در سال 1356 هجری این آرزو در دل ایشان بیشتر شدت گرفت به همین خاطر در 18 ذیقعده راهی حرمین شد. در دوران سفر، در داخل كشتی كار تبلیغ و مذاكره مناسك حج جاری بود. در دوران اقامت در منی با حجاج كشورهای مختلف فرصت گفتگو میسر آمد. مولانا در یك اجتماع سخنرانی فرمود. حضار شیفته سخنان وی شدند. بعد از مذاكره با حجاج كشورهای مختلف، قرار شد كه اهداف كار به زبان عربی نوشته شود و به سلطان تقدیم گردد. مولوی احتشام الحسن اهداف تبلیغ و دعوت را به اختصار یاد داشت نموده خدمت شیخ الاسلام قاضی القضاة عبد الله بن حسن تقدیم كرد. خود مولانا محمد الیاس همراه مولانا احتشام الحسن نیز با قاضی القضاة ملاقات كرد. قاضی القضاة خیلی گرامی داشت و تجلیل نمود و تمام مطالب را كاملا تأیید كرد. و قول همكاری و مساعدت داد اما اجازه را به نائب عام امیر فیصل محول كرد. در دوران اقامت مكه مكرمه صبح و بعد از ظهر جماعت برای تبلیغ می رفت و بطور انفرادی با مردم ملاقات می كرد و آنها را آماده می نمود. مولانا بعد از 15 روز اقامت در مدینه منوره بنابر مشورت افراد آگاه، حجاز را به قصد هندوستان ترك گفت. بیماری و آخرین روزهای زندگی: مولانا محمد الیاس رحمة الله علیه از نظر جسمی بسیار ضعیف بود. كوششهای متوالی و زحمتهای شدید و بی خوابی های متمادی بیشتر سبب ضعف وی شده بود. در ماه مارس سال 1944 ضعف جسمی چنان زیاد شده بود كه از امامت نماز معذور گردید؛ اما در نماز جماعت شركت می كرد. در حالی كه با كمك دو نفر می ایستاد، و نماز ادا می كرد. حال مولانا روز به روز وخیم تر می شد قبلا ایستاده نماز ادا می كرد؛ حالا دیگر معذور شده بود، تخت در كنار صف گذاشته می شد مولانا با جماعت نماز می گزارد. آخرین شب: از اول شب آمادگی سفر شروع شده بود، پرسید آیا فردا پنجشنبه است؟ عرض شد: بله! فرمود كه لباسهای مرا نگاه كنید كاملا پاك و تمییز باشند، وقتی گفته شد لباسها تمییز هستند، خوشحال شد. خواست از تخت پائین بیاید، وضو گرفته نماز بخواند پرستاران او را منع كردند، نماز عشآء را با جماعت شروع كرد.اما هنگام نماز ضرورت تجدید وضو پیش آمد، بعد از آن مجددا در حجره نماز با جماعت ادا كرد. فرمود: امشب به كثرت دعا كنید، امشب نزد من كسانی بمانند كه میان اثرات شیاطین و فرشتگان تشخیص بدهند. فرمود امشب دلم می خواهد استحمام كرده و از تخت پائین بیایم، دو ركعت نماز بخوانم، خواهید دید كه نماز چه اثری خواهد گذاشت. ساعت دوازده شب بیماری شدت گرفت، در آخر شب مولوی محمد یوسف و مولوی اكرام الحسن را طلب نمود، به مولوی محمد یوسف فرمود: بیا ملاقات كن. ما كه رفتیم:قبل از اذان فجر جان به جان آفرین سپرد. بعد از نماز فجر روز بعد در میان ریزش اشكها، جانشینی مولانا محمد یوسف بعمل آمد و عمامه حضرت مولانا محمد الیاس بر سر او گذاشته شد. تجهیز و تكفین: توسط علمآء و فقهاء مراسم غسل و تجهیز و تكفین با رعایت سنن و مستحبات، انجام داده شد. مردم شهر خبر شده از صبح شروع به آمدن كردند، دیری نگذشت كه جمعیت انبوهی گرد آمد. مردم مرتبا می آمدند تا اینكه هنگام نماز ظهر جمعیت بیشماری جمع شدند. جنازه به امامت شیخ الحدیث علامه محمد زكریا ادا گردید. با غروب آفتاب این آفتاب دین كه از پرتو آن هزاران انسان روشنی و حرارت یافته بودند، غروب نمود. مولانا محمد الیاس رحمة الله علیه بعد از خود فقط یك فرزند پسر «مولانا محمد یوسف كاندهلوی» و یك فرزند دختر «زوجه شیخ الحدیث مولانا محمد زكریا» بجا گذاشت.


[ دوشنبه 12 مهر 1395 ] [ 06:47 ق.ظ ] [ یاسین بامری ] [ نظرات ]

#آرامش یه پسر و دختر کوچولو داشتن با هم بازی میکردن. پسر کوچولو یه سری تیله داشت و دختر کوچولو چندتایی شیرینی با خودش داشت. پسر کوچولو به دختر کوچولو گفت من همه تیله هامو بهت میدم؛ تو همه شیرینیاتو به من بده. دختر کوچولو قبول کرد. پسر کوچولو بزرگترین و قشنگترین تیله رو یواشکی واسه خودش گذاشت کنار و بقیه رو به دختر کوچولو داد. اما دختر کوچولو همون جوری که قول داده بود تمام شیرینیاشو به پسرک داد. همون شب دختر کوچولو با ارامش تمام خوابید و خوابش برد. ولی پسر کوچولو نمی تونست بخوابه چون به این فکر می کرد که همونطوری خودش بهترین تیله اشو یواشکی پنهان کرده شاید دختر کوچولو هم مثل اون یه خورده از شیرینیهاشو قایم کرده و همه شیرینی ها رو بهش نداده. عذاب وجدان همیشه مال كسی است كه صداقت ندارد آرامش مال كسی است كه صداقت دارد لذت دنیا مال كسی نیست كه با آدم صادق زندگی می كند آرامش دنیا مال اون كسی است كه با وجدان صادق زندگی میكند


[ یکشنبه 11 مهر 1395 ] [ 08:24 ب.ظ ] [ یاسین بامری ] [ نظرات ]

اول محرم شهادت حضرت فاروق اعظم عمربن خطاب رضی الله عنه *اول محرم* *روزیست فاروق امت حضرت عمر بن خطاب رضی الله عنه تو سط ابو لؤلؤیی مجوسی به شهادت رسیدند..* *و در كنار معلم و راهنمایی انسانیت در طول تاریخ سردار و سرور دو عالم محمد عربی صلی الله علیه وسلم و در كنار رفیق و یارش صدیق امت* *حضرت ابوبكر صدیق رضی الله عنه در حجره مادر عایشه رضی الله عنها دفن شدند. تا قیام قیامت مهمان رسول الله صلی الله علیه وسلم باشند.* *مردی كه به تعبیر صاحب سر رسول الله صلی الله علیه وسلم خذیفه بن یمان رضی الله عنه با شهادتش در فتنه باز شد و تا قیام قیامت در فتنه بسته نخواهد شد.* *هرسه تا قیامت مهمان مادرمان بی بی عایشه رضی الله عنها هستند. طوری دفن شدند. كه پاهای مبارك موازی سینه صدیق رضی الله عنه هست و پاهای صدیق رضی الله عنه هم موازی سینه فاروق امت حضرت عمر رض هستند و روز قیامت هرسه باهم از قبر بلند میشوند.* *حضرت عمر فاروق رضی الله عنه شهید محراب پیامبرصلی الله علیه وسلم.* *ابولؤلؤ فیروز مجوسی با خنجری دولبه به ایشان حمله‌ور شد. ۳ ضربه و طبق قولی ۶ ضربه بر پیکر حضرت عمررضی الله عنه وارد ساخت که یکی از این ضربه‌ها به زیر ناف‌شان برخورد کرد... و به همراه ایشان بر ۱۳ نفر دیگر نیز ضربه وارد کرد که ۶ تن از آنان به شهادت رسیدند. خداوند همه یشان را رحمت کند...* *حضرت فاروق رضی الله عنه طبق خواسته خودشان که همیشه دعا می‌کرد:* *«پروردگارا! من از شما شهادت را در راهت و در شهر پیامبرت می‌طلبم»، به شهادت رسید. همان‌گونه که می‌خواست در شهر حبیبش شهید شد. پس از دریافت اجازه از أم‌المؤمنین عایشه رضی‌ الله عنها، که فرمود: من شما را برای دفن شدن در حجره‌ای که آن را برای خود نگه داشته بودم (زیرا که حجره در اصل مال ایشان بود)، ترجیح می‌دهم، در حجره‌ی ایشان به خاک سپرده شد.**حدود ۱۴۱۳ سال پیش در چنین روزهایی هنگام نماز صبح مجوسیان او را زخمی کردند. همان مجوسیانی که حضرت عمررضی الله عنه به وسیله اسلام، آنان را از نکاح کردن مادران، خواهران و دخترانشان پاک گردانید؛ او را در محراب مسجد رسول الله صلى الله علیه وسلم، در حالی که مشغول ادای نماز صبح چهارشنبه ۲۷ ذی حجه سال ۲۳ هجری بود، به شهادت رساندند.* *حضرت عمر رضی الله عنه، اولین خلیفه‌ای‌ است که در تاریخ اسلام ترور می‌شود. و اولین آروزیش این بود که بفهمد قاتلش مسلمان نیست، بلکه مجوسی آتش پرستی است. او حضرت عمر را به شهادت رساند تا درِ فتنه را بر مسلمانان بگشاید، او می‌خواست دری را که بین مردم و فتنه حایل است، بشکند، دری که با شکستنش، دیگر هرگز بسته نخواهد شد.* *در صبح آن روز (چهارشنبه ۲۷ ذی حجه سال ۲۳) ابولؤلؤ فیروز مجوسی عمر بن خطاب بن نفیل بن عبدالعزی بن ریاح بن عبدالله بن قرط بن زراح بن عدی بن کعب بن لؤی بن غالب را به شهادت رساند. در کعب نسب ایشان با بنی هاشم اجداد رسول الله صلى الله علیه وسلم می‌پیوندد. از آنجا همه‌ی قوم، یک طایفه می‌شود.* *حضرت عمر یکی از (آن دو عمری است) که رسول الله صلى الله علیه وسلم از پروردگارش خواست که اسلام را به وسیله‌ی یکی از آن دو عزت بخشد که خوش نصیبی دعا به او رسید. و عمر دیگر دایی ایشان برادر مادرش (حنتمه بنت هشام) عمرو بن هشام، ابوحکم در میان جاهلان و ابوجهل در اسلام است*.


[ یکشنبه 11 مهر 1395 ] [ 08:02 ب.ظ ] [ یاسین بامری ] [ نظرات ]

ماموستا قادری در مراسم نماز جمعه پاوه: مشکل امروز جهان اسلام، جنگ مسلمان علیه مسلمان است ماموستا ملا قادر قاری، امام‌جمعه اهل‌سنت پاوه در مراسم نماز‌جمعه‌ی این شهر (9 مهر 1395) با اشاره به اوضاع بحرانی مسلمانان، «جنگ مسلمان علیه مسلمان» را از مهمترین مشکلات امروز جهان اسلام دانست. خطیب جمعه پاوه در این مراسم اظهار داشت: خداوند متعال خودش حافظ دین اسلام است. بعد از وفات پیامبر بزرگوار اسلام صلی‌الله‌علیه‌وسلم جنگ‌های بسیاری از جانب شرقی‌ها و غربی‌ها برای نابودی اسلام انجام گرفت. مسیحیان اروپا 11 بار با فتوای پاپ به‌قصد نابودی اسلام به خاورمیانه آمدند و عده زیادی از مسلمانان را شهید کردند. هلاکوخان و چنگیز طی 25 سال از چین تا فلسطین امروزی را اشغال و تصرف کردند، اما چون خداوند صاحب و حافظ این دین است، مغول‌ها پس از 200 سال شکست خوردند و عده‌ی زیادی از آنان نیز مسلمان شدند. وی در ادامه افزود: مشکل امروز مسلمانان نه صلیبی و نه تتار و مغول بلکه جنگ مسلمان علیه مسلمان است. مسلمان، مسلمانی دیگر را به نام دین محکوم می‌کند یا می‌کشد. بدبختی مسلمانان به‌جایی رسیده است که پاپ هم برای اوضاع تأسف‌بار مسلمانان راهکار ارائه می‌دهد و می‌گوید: کسانی که حلب را بمباران می‌کنند چگونه از خدا نمی‌ترسند؟ در عصر ما نور و ظلمت با هم قاطی شده‌اند امام‌جمعه پاوه در ادامه‌ی سخنانش خاطرنشان کرد: در عصر ما شبهات و ظلمت با نور قاطی شده‌اند. مثلاً دو روحانی در دو مسجد، دو حاکم در دو دولت و دو سیاستمدار در دو جبهه، علیه هم سخن می‌گویند و همدیگر را رد می‌کنند. هرکدام از آنها خودش را برحق و دیگران را بر باطل می‌داند و اسباب سردرگمی مردم را فراهم می‌کند. ماموستا قادری در ادامه با اشاره به حدیث پیامبر بزرگوار اسلام صلی‌الله‌علیه‌وسلم که می‌فرمایند: «إنما أنا لكم مثل الوالد للولد»، اظهار داشت: رسول خاتم صلی‌الله‌علیه‌وسلم در این حدیث خود را همانند پدر جامعه اسلامی معرفی کرده است و می‌فرماید: من نسبت به شما مانند پدری هستم نسبت به فرزندانش؛ اگر خوب باشید خوشحال می‌شوم و اگر بد باشید دچار ناراحتی خواهم شد زیرا فردا باید عذاب الهی را بچشید. اجلاس «دابران» برای جدا کردن دیدن از جامعه کوردی تشکیل شده بود / طراحان این تئوری بدانند که مسلمانان بیدارند ماموستا قادری در ادامه‌ی سخنانش در مراسم نماز جمعه پاوه، در واکنش به اجلاس «دابران» که پنجشنبه‌ی گذشته با هدف جدایی دین از جامعه و با شعار «دین برای فرد و دموکراسی برای جامعه» در سلیمانیه عراق برگزار شد، گفت: شرکت‌کنندگان در این اجلاس که هدف‌شان جدایی دین از جامعه بود، عده‌ای کمونیست لاییک از تاجیکستان و آذربایجان و مسیحیان اروپا و عراق بودند که دورهم گردآمده بودند تا با راهکارهای خود دین را از جامعه کوردی جدا نمایند. آنان بر این باورند که دین امری فردی است و هرکسی دوست دارد در منزل خود نماز بخواند، اما نباید به دین حاکمیت داد ولی دموکراسی باید برای همه برقرار شود. ایشان به بخش‌هایی از واکنش ماموستایان کورد درخصوص این کنفرانس اشاره کرد و گفت: یکی از علمای عراق در پاسخ به اجلاس «دابران» می‌گوید: «‌ای کمونیست‌ها! شما می‌خواهید صدای اذان را از مساجد ما تعطیل کنید؟ شما ای شاگردان لنین و مارکس و مائو! می‌خواهید آئین اسلام را کم‌نور کنید و به اسلام ضربه بزنید؟ سخت در اشتباهید، زیرا علمای بزرگ کردستان انسان‌های بی‌شماری تربیت کرده‌اند که حاضرند جان و مال خود را برای بزرگی و عظمت اسلام فدا کنند. مطمئن باشید اسلام با این کار وقیحانه‌ی شما بیشتر رشد می‌کند و ما مسلمانان هم بیشتر می‌جنبیم و زیادتر به میدان می‌رویم. وای بر شما که به‌جای حل مسئله کُرد، علیه اسلام برنامه‌ریزی می‌کنید و هزاران وای بر ما اگر در مقابل شما از دین خود پاسداری نکنیم.» امام‌جمعه پاوه خاطرنشان کرد: ما هم به همه‌ی دشمنان اسلام در داخل و خارج که به‌ نام کارهای فرهنگی و ادبی به دین ضربه می‌زنند و می‌خواهند چراغ دین را کم‌نور کند، هشدار می‌دهیم که مواظب حرکات‌شان باشند. ایشان در ادامه افزود: ما مانند کوه‌های بلند و ستبر هورامان هستیم. 1437 سال است پاسدار دین خود بوده و هیچ قدرتی نتوانسته است آن را از ما بگیرد و اذان مساجد و جمعه و جماعت ما را تعطیل کند. ما هستیم و یک جان ناقابل که آن را در راه خدا می‌دهیم. بدون شک بعد از ما هم هزاران نفر همچون ما سر بلند خواهند کرد. نیروی انتظامی مسئول امنیت مردم است نه معیشت آنان ماموستا قادری در پایان سخنان خود با اشاره به آغاز هفته نیروی انتظامی، این هفته را به تلاش‌گران عرصه امنیت کشور تبریک گفت و اظهار داشت: نیروی انتظامی امین جان و مال مردم و حافظ امنیت کشور و نظام و مردم است. بنده از زحمات طاقت‌فرسای عزیزان نیروی انتظامی و مرزبانی تشکر و از آنان به‌خاطر حفظ امنیت قدردانی می‌کنم. امام‌جمعه پاوه با بیان اینکه « نیروی انتظامی مسئول امنیت مردم است نه معیشت آنان» خاطرنشان کردند: جوانان مرزنشین این منطقه بیکارند و دولت هم به فکر ایجاد شغل و کار برای آنان نیست. لذا برای به‌دست آوردن لقمه‌ی نانی برای خانواده مجبورند به قاچاق روی بیاورند. وی افزود: درخواست بنده از نیروهای محترم انتظامی این است که در این منطقه مرزی تا می‌توانید با مردم تسامح داشته باشید. از مردم و مرزداران هم خواهش می‌کنم نیروی انتظامی را یاری کنند تا این دوستی مردم با مرزبانی و نیروی انتظامی پایدار بماند و شاهد مرزی آرام باشیم. خلاصه آیات قرآن، نجات انسان از تاریکی و هدایتش به‌سوی روشنایی است حاج ماموستا ملا قادر قادری در بخش نخست سخنانش در مراسم نماز جمعه پاوه، پس از تلاوت آیات ابتدایی سوره مبارکه‌ی "ابراهیم"؛ «الر*كِتَابٌ أَنْزَلْنَاهُ إِلَیْكَ لِتُخْرِجَ النَّاسَ مِنَ الظُّلُمَاتِ إِلَى النُّورِ بِإِذْنِ رَبِّهِمْ إِلَى صِرَاطِ الْعَزِیزِ الْحَمِیدِ»، اظهار داشت: خداوند متعال در این آیه می‌فرماید: ای پیامبر ما قرآن را بر تو نازل کردیم برای آن‌که به‌وسیله‌ی آن مردم را از ظلمت و تاریکی و گناه و عصیان و شرک نجات دهی و به‌سوی توحید و خداپرستی و نور رهنمون شوی. امام‌جمعه پاوه افزود: مأموریت پیامبران به‌ویژه سید و سرور همه داعیان و مبلغین، پیامبر بزرگوار اسلام صلی‌الله‌علیه‌وسلم این بوده است که انسان‌ها را از ظلمات و تاریکی و جهل به‌سوی نور و روشنایی هدایت نمایند و آنان را از کفر به ایمان، از ظلم به عدل و از تفرقه و نفاق به‌ وحدت ببرند.اگر آیات قرآن کریم را از ابتدا تا انتها ملاحظه کنیم درمی‌یابیم که همه آنها در نجات انسان از تاریکی و هدایتش به سوی نور و روشنایی خلاصه می‌شوند. خطیب جمعه پاوه خاطرنشان کرد: ما با عقل خود روشنایی و تاریکی، گرمی و سردی، سیاهی و سفیدی، و خوبی و بدی را تشخیص می‌دهیم. این موضوع نشان‌گر آن است که عقل ما خوب و بد را از هم تشخیص می‌دهد. پیامبران هم آمده‌اند تا خوب و بد و زشت و زیبا را به ما نشان دهند. خداوند بزرگ تمام راه‌های خوب را توسط پیامبران به انسان‌ها معرفی کرده است. جمعی پذیرفته‌اند و شاکر لطف خداوند هستند و جمعی دیگر نپذیرفته و مطیع شیطان شده‌اند. منبع: پایگاه اطلاع‌رسانی دفتر امام‌جمعه پاوه (با اندکی ویرایش)


[ یکشنبه 11 مهر 1395 ] [ 11:53 ق.ظ ] [ یاسین بامری ] [ نظرات ]

مولانا عبدالسلام ملازاده در مراسم نماز ‌جمعه مسجدالنبی ایرانشهر: موفقیت نظام آموزشی در ارتقای کیفیت آموزش و رفع نیازهای جامعه است مولانا عبدالسلام ملازاده، امام‌جمعه‌ی مسجدالنبی ایرانشهر در مراسم نماز جمعه هفته‌ی گذشته‌ی این مسجد، با اشاره به آغاز سال تحصیلی جدید مدارس، «تلاش و پشتکار دانش‌آموزان»، «همت بلند مربیان و معلمان» و «حمایت دلگرم‌کننده‌ی اولیای دانش‌آموزان» ‌را "مثلث حیاتی موفقیت دانش‌آموزان" دانست. مولانا عبدالسلام توصیه‌هایی به اولیای دانش‌آموزان داشت و خاطرنشان کرد: اولیای دانش‌آموزان باید در راستای پیگیری امورات درسی فرزندان خود با عوامل مدرسه و معلم ارتباط مداوم داشته باشند؛ والدین، دوستان و همراهان فرزندان‌شان را بشناسند و آنان را زیرنظر داشته باشند؛ زیرا دوستان تأثیرات غیرقابل‌انکاری بر یکدیگر دارند. باید برای والدین مهم باشد که فرزندشان در مدرسه چه می‌آموزد و این آموزه‌ها چه تأثیری بر فکر و عقیده‌ی فرزندان‌شان دارند. مدیر حوزه‌ی علمیه‌ی صدیقیه‌ی ایرانشهر در ادامه‌ی سخنانش با تشویق دختران و زنان جامعه به علم‌آموزی، مسئله‌ی حجاب در مدرسه و دانشگاه‌ را بسیار مهم و حساس تلقی کرد و تصریح نمود: اسلام نه‌تنها هیچ‌ ممانعت و مخالفتی با تحصیل زنان ندارد، بلکه همواره در این‌باره تشویق و ترغیب نموده است تا نسل‌های مسلمان به‌گونه‌ای تربیت شوند که در شأن یک جامعه‌ی اسلامی است، اما این امر منوط بر التزام و پایبندی بر اصل حجاب و احکام شرعی و توجه ویژه به مسئله‌ی محرمیت در ایاب و ذهاب است. خطیب جمعه‌ی مسجدالنبی ایرانشهر موضوع «نوسازی مدارس» را مورد تأکید قرار داد و گفت: در شأن کشور ما که غرق در ناز و نعمات الهی است، نیست که فرزندان و کودکانش در کپرها و مدارس فرسوده تحصیل کنند و خدای‌نکرده منجر به تخریب و آسیب‌های جبران‌ناپذیر دیگری گردد. دولت باید در این زمینه با جدیت فعالیت کند. خیّرین گرامی نیز در این زمینه همکاری داشته باشند. از خیرین سایر مناطق کشور نیز در حل هر چه سریعتر این مسئله درخواست همکاری شود. مدیر حوزه‌ی علمیه‌ی امهات‌المؤمنین ایرانشهر در بخش دیگری از سخنانش «ارتقای کیفیت آموزش» را رمز موفقیت نظام آموزشی عنوان کرد و افزود: نظام آموزشی باید به‌گونه‌ای طراحی و اجرا شود که به‌‌ جای آمارسازی پوشالی، دانش‌آموزان با پایه‌ای قوی به مقاطع بالاتر راه یابند. وی از آمار پذیرش دانش‌آموزان ایرانشهری در رتبه‌های کنکور انتقاد کرد و گفت: متأسفانه امسال برای حوزه‌ی آموزشی شهرستان بزرگ ایرانشهر در زمینه‌ی پذیرش در رتبه‌های برتر کنکور و رشته‌های کلیدی سال بسیار بدی بود. متأسفانه در رشته‌های کاربردی و مورد نیاز جامعه، خروجی موفقی نداشتیم. می‌طلبد کارشناسان و صاحب‌نظران به تحلیل و آسیب‌شناسی این مهم بپردازند و با ریشه‌یابی به دنبال راه‌حل عمل‌گرایانه برآیند. مولانا ملازاده در ادامه خاطرنشان ساخت: نباید نیروهای بومی و نخبگان جامعه‌ی ما رانده و یا بیهوده مستهلک شوند؛ البته در حد نیاز از نیروهای استانی و غیراستانی زبده بهره برده شود، اما در سیاست‌گذاری‌ها اولویت به نیروهای مفید و اثرگذار بومی داده شود؛ این خواسته ما از مسئولین امر است.


[ یکشنبه 11 مهر 1395 ] [ 11:46 ق.ظ ] [ یاسین بامری ] [ نظرات ]

حجاب در اروپا .. ظلم نکنید و ظلم را نپذیرید یک دانش‌آموز دختر در سوئیس به خاطر حجابش از مدرسه اخراج شد. مدیر مدرسه‌ای در سوئیس دانش‌آموز ۱۵ ساله‌ای را در ماه مبارک رمضان که پوشش حجاب را برگزیده بود، به ترک مدرسه مجبور کرد. مدیر این مدرسه بعد از انتهای زنگ تاریخ که در آن با دانش آموزان نسبت به آزادی فرهنگها و ادیان بحث کرده بود، این دانش آموز را مجبور به ترک مدرسه کرد. ∗ ∗ ∗ عاقلانه نیست در قرن ۲۱ در جامعه‌ی غرب، دختری مجبور شود تا بین درس و مدرسه و بین حجاب و انجام آزادانه‌ی اعمال دینی‌اش یکی را اختیار کند. فرح اولکای، منشی دبیرخانه مرکز مرکزی مسلمانان سوئیس، که از نزدیک با این واقعه ارتباط داشته است، با ارسال پیامی صوتی با حالتی گریان به تمام زنان مسلمان اروپا گفت: «هنوز به خاطر حجابم اجازه ندارم به مدرسه بروم.» دلم می‌سوزد، چه شده که امسال این دختر اجازه ندارد با حجابش به مدرسه برود؟ ∗ ∗ ∗ او ”لیلا“ نام دارد از شهر تون سوئیس، باید با این موضع سخت دست و پنجه نرم کند. هر بار - نسبت به آن - از خودم می‌پرسم: چرا قانون اساسی فدرال سوئیس آزادی ادیان را برعهده گرفته است در حالی که حقیقتاً همیشه با این آزادی قانونی برخورد می‌شود؟ هنگامی که لیلای ١٥ ساله به خاطر پیروی از آموزه‌های اسلامی، حجاب را برگزید، انتظار نداشت که تا این حد در تنگنا قرار گیرد؛ چه، او در میان معلمان و دانش آموزان، دانش آموز محبوبی بود و همیشه بهترین رتبه‌ها را کسب می‌کرد. موضوع درس زنگ تاریخ صبح روز دوشنبه ”آزادی دین و فرهنگ“ بود و این موضوع با پیدایش درگیری مناسب بود، چرا که بعد از یک ساعت از انتهای زنگ، لیلا با خبر شد که این آزادی برای او نیست و او تا زمانی که با حجاب است، جایی در مدرسه ندارد! لیلا میلی به ترک مدرسه نداشت مگر بعد از اینکه نامه‌ای رسمی با این مضمون به او رسید که با حجابش اجازه‌ی حضور در کلاسهای درس را ندارد. مدیر مدرسه علىٰ‌رغم اینکه کتباً این نامه را برای او نوشته بود و به جای اینکه به او فرصت دفاع بدهد، او را ترساند و تهدید کرد که تحویل پلیسش می‌دهد. لیلا هم از ترس، لوازم خود را جمع کرده، راه خانه را در پیش گرفت. معرکه‌ای سخت برای رسیدن به حق اساسی: هنگامی که والدین لیلا از ماجرا اطلاع یافتند، ناراحت و حیرت‌زده شدند. پدرش گفت: «اگر دخترم را در این موقعیت سخت، تنها بگذارم، هرگز مرا نمی‌بخشد؛ پشتش خواهم ایستاد و در کنارش خواهم بود و او را حمایت خواهم کرد.» و همین طور تمام خانواده. شایسته بود که لیلا در روز بعد به مدرسه برود؛ او کاری که سزاوار طعنه باشد، انجام نداده بود. در مدرسه غوغایی به پا شد. معلم بزرگش اظهار تجاهل کرد و خواست به او بفهماند که او نادان است و گناه بزرگی را مرتکب شده است و به او اجازه‌ی حضور در مدرسه را نداد. همکلاسی‌هایش کتابهای او را در گنجه‌اش گذاشتند تا از دیدشان پنهان کنند و لیلا بدانها دسترسی نداشته باشد. در حالی که این حادثه، از نظام آموزشی سوئیس کاملاً بعید بود. در دبیرخانه‌ی مجلس مرکزی مسلمانان سوئیس (IZRS)، لیلا با چشمانی اشکبار ماجرایش را تعریف کرد و منشی فوراً دانست که در این موقع چه واکنشی نشان دهد؛ چرا که آنان بسیار با چنین موارد نژادپرستانه‌ای نسبت به حجاب مواجه شده بودند. او ابتدا لیلا را آرام کرد و برایش توضیح داد که این موضع، در نزدیکترین وقت ممکن اصلاح خواهد شد و به او روحیه داد که از هر وسیله‌ی قانونی برای رسیدن به حقش استفاده کند. یک هفته می‌شود که لیلا به مدرسه نرفته است. معلم، دانش آموزان را از اینکه به منزل لیلا بروند و او را از درسها و تمرینها اطلاع دهند، باز داشته است. این منشی گفت: تلاش خواهیم کرد تا به وسیله‌ی ادارات آموزشی بخش‌های مختلف، به حل سریعی در این باره برسیم، اما این کار وقت زیادی خواهد گرفت؛ چرا که کارهای اداری وقت‌گیر است. علىٰ‌رغم در تنگنا قرار دادن والدین لیلا بر مدیریت مدرسه نسبت به وجود ماده‌ای مکتوب تا بتوانند در جلسه‌ی دادگاه بر آن انگشت بگذارند، اما تا روز دوشنبه چیزی از مدرسه درنیافتند و مجلس مرکزی مسلمانان با لیلا و خانواده‌اش چنین تصمیم گرفتند که این قضیه را علنی کنند تا بر مدیریت مدرسه فشار بیاورند. در واقع، گزارشی که در روزنامه‌ی ”زونتاج/ سانتونگ“ منتشر شد، خشم بسیاری از مسلمانان را برانگیخت و در همان وقت همبستگی خود را با این دانش‌آموز اعلام کرده و به او قوت قلب دادند. الآن وقت آن رسیده بود که مدرسه کوتاه بیاید. در روز دوشنبه حکم نهائی ”مجوز استثنائی“ برای لیلا صادر شد که به او اجازه می‌داد با حجاب به مدرسه برود. این فقط بدین خاطر بود که او نسبت به حق خود آشنایی داشت و می‌دانست اگر تسلیم شود، دیگر دختران محجبه هم دچار این مشکل خواهند شد؛ لذا نباید با اختیار خود کوتاه آمد. آیا این بی معنا نیست که دختر نوجوانی در قرن بیست و یکم در جامعه‌ی غربی میان حجاب و دینداری و آموزش یکی را اختیار کند؟ آیا این نفاق نیست که ”ملاله“ به خاطر دفاع از آموزش دختران افغان به جایزه‌ی صلح نوبل دست یابد و همزمان، دختری فقط به خاطر حجاب و دینداری، از آموزش در اروپا باز ماند؟ مثال شخصی: آنچه برای من به هنگام کارهای تجاری مهم است، پوشش صحیح اسلامی است و همیشه دامن و لباس گشاد به تن می‌کنم که سر و گردنم را کاملاً می‌پوشد، اما دوست مسلمانی دارم که در بخش دیگری کار می‌کند و حجابش را کاملاً رعایت نمی‌کند؛ گرچه روسری به سر می‌کند، اما گردنش نمایان است. باری از من پرسیدند: چرا از این حجاب مدرن! استفاده نمی‌کنی؟ من با دوستم هیچ مشکلی نداشتم، ولی گفتم: تلاش من این است که واجباتم را به نحو احسن ادا کنم. ∗ ∗ ∗ بر ما لازم است که نسبت به عاقبت اعمالمان بیندیشیم؛ اگر در اینجا لیلا مقاومت نمی‌کرد، چه رخ می‌داد؟ ممکن بود که پوشش حجاب در دبیرستانهای تون سوئیس کاملاً ممنوع شود. واجبِ زنان مسلمان همین است که به تواناییهای خود برگردند و برای ما مناسب نیست که فقط متأسف باشیم؛ چرا که ما راه مورد پسند الله تعالى را اختیار کرده‌ایم و شایسته است که با نقد اجتماعی و جوّ ناسازگار مواجه شویم. ما اجازه‌ی کار با حجابمان را داریم و با حجاب به مدرسه می‌رویم. در دایره‌ی دین حنیف اسلامی‌مان اجازه‌ی هر کاری را داریم و برای شعائر دینی‌مان از معلم یا پلیس اجازه نمی‌گیریم. نگرانی‌های اسلام‌هراسی به طور ویژه متوجه زنان مسلمان است؛ اما به یمن نمونه‌های بارز تاریخ اسلام، هرگز امیدمان را از دست نخواهیم داد و با تجربه‌های گذشتگان به یاری اعتماد خویش و آموزش از آنان خواهیم پرداخت. بهترین الگو در این باره پیامبر و مقتدایمان محمّد صلى الله علیه وسلم است که بعد از نزول وحی، تعداد اندکی به او ایمان آورد و قریش، تحریم‌های اقتصادی و اجتماعی را بر آنان إعمال کرد که کسی حق ندارد با آنان معامله و نشست و برخاست و عقد نکاح داشته باشد؛ علىٰ‌رغم اندک بودن مسلمانان در آن زمان، آنان با مقاومت و ایمان قوی خود توانستند بر این وضعیت غالب آیند و به خاطر تحقق پیروزی شجاعانه گام بردارند. الآن در اروپا میلیونها مسلمان یافت می‌شود، لیکن خود را گذاشته‌اند تا مثل توپهای ”پینگ پونگ“ به این طرف و آن طرف پرت شوند. در حالی که انگیزه‌ی مبارزه با این ظلم در این آیه‌ای که رسول خدا صلى الله علیه وسلم در حجة الوداع قرائت فرمود، نهفته است: ﴿لَا تَظْلِمُونَ وَلَا تُظْلَمُونَ﴾ [بقره: ٢٧٩]؛ ظلم نکنید و ظلم را هم نپذیرید. الألوكة/ Islamiq


[ یکشنبه 11 مهر 1395 ] [ 11:25 ق.ظ ] [ یاسین بامری ] [ نظرات ]

ثروتمندی از پنجره اتاقش به بیرون نگاه کرد و مردی را دید که در سطل زباله‌اش دنبال چیزی می‌گردد. گفت، خدا رو شکر فقیر نیستم. مرد فقیر اطرافش را نگاه کرد و دیوانه‌ای با رفتار جنون‌آمیز در خیابان دید و گفت، خدا رو شکر دیوانه نیستم. آن دیوانه در خیابان آمبولانسی دید که بیماری را حمل می‌کرد گفت، خدا رو شکر بیمار نیستم. مریضی در بیمارستان دید که جنازه‌ای را به سرد خانه می‌برند. گفت، خدا رو شکر زنده‌ام. فقط یک مرده نمی‌تواند از خدا تشکر کند. چرا امروز از خدا تشکر نمی‌کنیم که یک روز دیگر به ما فرصت زندگی داده است؟ به دیگران هم این را می‌گویید تا بدانند خدا آنها را هم دوست دارد؟ زندگی: برای اینکه زندگی را بهتر بفهمیم باید به سه مکان برویم: 1. بیمارستان 2. زندان 3. قبرستان • در بیمارستان می‌فهمید که هیچ چیز زیباتر از تندرستی نیست. • در زندان می‌بینید که آزادی گرانبهاترین دارایی شماست. • در قبرستان درمی‌یابید که زندگی هیچ ارزشی ندارد. زمینی که امروز روی آن قدم می‌زنیم فردا سقف‌مان خواهد بود. پس بیایید برای همه چیز فروتن و سپاسگذار باشیم.


[ یکشنبه 11 مهر 1395 ] [ 11:01 ق.ظ ] [ یاسین بامری ] [ نظرات ]
.: Weblog Themes By WeblogSkin :.

تعداد کل صفحات : 5 ::      1   2   3   4   5  

درباره وبلاگ

وبلاگی متفاوت بانوشته هاوحکایت های زیبا
نویسندگان
نظر سنجی
نظرشمادوستان درموردوبلاگ اسلام دین جاویدان چیست؟





صفحات جانبی
آمار سایت
بازدیدهای امروز : نفر
بازدیدهای دیروز : نفر
كل بازدیدها : نفر
بازدید این ماه : نفر
بازدید ماه قبل : نفر
تعداد نویسندگان : عدد
كل مطالب : عدد
آخرین بروز رسانی :
امکانات وب
09140160920