تبلیغات
اسلام دین جاویدان

اسلام دین جاویدان
آفاق هاگردیده ام مهربتان ورزیده ام بسیارخوبان دیده ام اماتوچیزدیگری

تولد: مولانا محمد الیاس رحمه الله در سال 1303 هجری قمری تولد یافت، دوران كودكی را در كاندهله و نظام الدین سپری نمود، پدرش مولانا محمد اسماعیل و مادرش بی بی صفیة نام داشت. در آن زمان خاندان ایشان به تقوا و تدین معروف بود. مردان به جای خود زنان چنان به عبادت گذاری و شب بیداری و ذكر و تلاوت اشتغال داشتند كه داستانهایشان از تصور عموم بالاتر است. تحصیلات ابتدائی: مولانا محمد الیاس نیز حسب عرف و رواج خاندان مانند سایر كودكان برای فراگیری قرائت قرآن مجید وارد مكتب شد؛ قرآن مجید و كتب ابتدائی را در روستای خود خواند و قرآن مجید را نیز حفظ كرد. مولانا گاهی در نظام الدین نزد پدرش بود و گاهی به كاندهله نزد فامیلهای مادرش میرفت، چون برادر محترمش مولانا یحیی در گنگوه خدمت مولانا گنگوهی قرار گرفته بود، هنگامیكه به ده یا یازده سالگی رسید او را همراه با خود به گنگوه برد، در آنوقت گنگوه مركز علمآء و صلحاء قرار گرفته بود، و مردم در ضمن علوم دینی به علوم روحانی نیز به فیض می رسیدند. مولانا محمد الیاس در این ماحول مقدس مدت ده یا یازده سال باقی ماند. ارتباط با مولانا گنگوهی: مولانا گنگوهی معمولا با بچه های خردسال و طلاب بیعت نمی كرد و می فرمود: زمان این كار بعد از فراغت تحصیل است. اما با توجه به احوال مخصوص مولانا محمد الیاس، در حق وی استثناء قائل شد و تقاضای بیعتش را پذیرفت. مولانا محمد الیاس می فرمود: «هرگاه ذكر می كردم، احساس ثقل (سنگینی) به من دست می داد». وقتی به حضرت گنگوهی اطلاع دادم ایشان فرمود: مولانا محمد قاسم نانوتوی، نزد حاجی امداد الله صاحب از همین احساس شكایت كرد. حاجی صاحب فرمود: خداوند جل جلاله از شما كار مهمی می گیرد. بیماری و ترك تحصیل و آغاز مجدد: مولانا رحمة الله علیه از ابتدا خیلی ضعیف و لاغر بود. در دوران اقامتش در گنگوه زیاد مریض می شد. به نوعی درد سر مبتلا گشت كه تا چندین ماه نمی توانست سرش را خم نماید، حتی سجده كردن برایش ناممكن شد. مولانا بنابه دستور طبیب معالج خود تا هفت سال كامل آب ننوشید، بعد از آن تا پنج سال به مقدار اندكی از آب اكتفا می كرد. به علت همین بیماری و مخصوصا ضعف اعصاب و مغز مجبور به ترك تحصیل شد، بطوریكه در آینده نیز امید آن نمی رفت، این امر موجب اندوه و نگرانی شدید مولانا گردید. وی در همین حال به ادامه ی تحصیل اصرار می ورزید، بالاخره بنا به اصرار مداوم وی، اجازه یافت كه مجددا به تحصیل علم بپردازد. تكمیل درس حدیث: در سال 1322 هجری قمری علامه رشید أحمد گنگوهی دار فانی را وداع گفت. مولانا محمد الیاس رحمه الله در سال 1326 هجری برای شركت در حلقه ی درس شیخ الهند علامه محمود حسن دیوبندی به دارالعلوم دیوبند تشریف برد و كتاب صحیح بخاری و سنن ترمذی را در محضر شیخ الهند استماع فرمود. چند سال بعد از شركت در درسهای دارالعلوم دیوبند، در ظرف چهار ماه از برادرش مولانا محمد یحیی مجددا دوره حدیث را به اتمام رسانید. ازدواج: ازدواج مولانا محمد الیاس رحمة الله علیه در 6 ذیقعده سال 1330 روز جمعه با دختر دائی اش مولوی رؤف الحسن صورت گرفت،‌ عقد نكاح توسط برادرش مولانا محمد خوانده شد. انتقال به نظام الدین: در دهم ذیقعده سال 1334 مولانا محمد یحیی از دنیا رحلت كرد، حادثه ی وفات وی برای مولانا محمد الیاس بسیار سخت و طاقت فرسا بود. دو سال بعد از وفات مولانا محمد یحیی، برادر دیگر و بزرگترش مولانا محمد در سال 1336 ماه ربیع الثانی شب جمعه دیده از جهان فرو بست. وی جانشین پدرش در مسجد نظام الدین بود. در اینجا مدرسه ای بود كه پدرش آنرا تدسیس كرده بود. بیشتر بچه های «میوات» در آن درس می خواندند. این مدرسه با توكل و قناعت پیش می رفت. دوستداران و اردتمندان خاندان از مولانا محمد الیاس مصرانه تفاضا كردند كه همینجا اقامت گزیند. و جایگاه پدر و برادرش را آباد نماید. همگی حضار قول دادند كه در زمینه خدمت و كمك به مدرسه كوتاهی نكنند. مولانا محمد الیاس با اصول و مقررات خود پیشنهاد مردم را پذیرفت، اما آمدن خود را به اجازه علامه خلیل احمد مشروط كرد. مولانا خلیل احمد رحمه الله به او اجازه داد كه در روستای نظام الدین اقامت گزیند. مولانا الیاس هنوز به نظام الدین منتقل نشده بود كه ناگهان مریض شد، بعد از تندرستی «كاندهله» را به قصد «نظام الدین» ترك گفت. در آن زمان نظام الدین روستائی بود كه اطرافش فقط جنگل بود. آغاز كار اصلاح و تعلیم در «میوات»: در جنوب دهلی منطقه ای به نام میوات قرار دارد كه در آن سمت قوم «میو» زندگی می كنند. بر اثر غفلت طولانی مسلمانان و عدم توجه مبلغین، میواتها به حدی از جهل و نادانی رسیده بودند كه بعد از آن مرحله ای بجز ارتداد باقی نمانده بود. علاج اصلی تعلیم دین است: مولانا محمد الیاس معتقد بود كه راه اصلاح میوات اینست كه جهل و بیسوادی آنها به وسیله ی نشر و پخش علم دین و تعلیم احكام و مسایل شریعت ریشه كن شود. مولانا محمد اسماعیل و مولانا محمد همین راه را اختیار كرده بودند. آنها فرزندان مردم میوات را در مدرسه خود تعلیم و آموزش داده برای اصلاح و ارشاد به میوات می فرستادند. اصلاحات كم و بیشی كه در میوات صورت گرفه بود، در نتیجه تلاش و كوشش تربیت یافتگان همین دو بزرگوار و از مدرسه آنها بود. اما مولانا محمد الیاس یك گام اساسی تر نهاد. او به این نتیجه رسید كه می بایست در خود منطقه میوات، مكاتب و مدارس را تأسیس نماید، تا در كار اصلاح تسریع و گستردگی ایجاد شده در اسرع زمان تحول انجام گیرد. آغاز مكاتب: مولانا به میوات تشریف برد، با توجه به اصرار و تأكید او و تلاش فراوان مردم یك باب مكتب گشایش یافت. اما میواتها به دلیل اینكه كشاورز بودند حاضر نمی شدند. فرزندانشان كار كشاورزی را ترك كرده كتاب را در بغل بگیرند. آنها هنوز قدر دین را نمی دانستند كه تا این حد آماده ایثار باشند بالاخره با تفهیم و نأكید فراوان مولانا، عده ای بچه های خود را به مكتب فرستادند. خلاصه كار به جائی رسید كه در منطقه میوات صدها مكتب دایر شد كه فرزندان مسلمین قرآن و تعلیمات دینی فرا می گرفتند. مولانا محمد الیاس خدمت دین را بعنوان یك كار اجتماعی كه مسئولیت آن فقط بر دوش اجتماع و مردم است شروع نكرده بود. بلكه آنرا بعنوان كار خود، آغاز كرده بود و برای آن از فدا كردن هیچ چیزی دریغ نمی ورزید. یكبار شخصی مبلغی پول خدمت وی تقدیم كرد، و گفت این مبلغ مربوط به شخص شماست، آنرا در كار شخصی تان خرج فرمائید. مولانا فرمود: جناب محترم! اگر ما كار الله را كار خود نپنداریم، پس كدام كار را كار خود بپنداریم. این را بگفت و اشك در چشمانش حلقه زد، سپس آهی كشید و فرمود: آه! ما قدر حضرت رسول الله را بجا نیاوردیم. آری، اصول مولانا همین بود، بهمین دلیل او در خدمات دینی میوات قبل از هر كس از اندوخته خویش مایه می گذاشت بعد از آن كمك مردم را تقبل می نمود. حج دوم و تحول در جهت كار: مولانا محمد الیاس در ماه شوال سال 1344 هجری برای دومین بار به مقصد حج روانه شد.در این سفر علامه خلیل احمد سهارنپوری نیز همراه بود. وقتی زمان اقامت در مدینه منوره به پایان رسید و آماده حركت شدند، مشاهده نمودند كه مولانا محمد الیاس به نگرانی و اضطراب عجیبی دچار شده است، به هیچ وجه راضی به ترك مدینه نبود. رفقاء سفر توقف نمودند. مولانا محمد الیاس می فرمود: كه در دوران اقامتم در مدینه منوره این كار دعوت و تبلیغ به من أمر شد كه:«ما از شما كار می گیریم.» به همین دلیل چند روزی در اضطراب و نگرانی گذراندم كه من ناتوان، چه كاری می توانم انجام بدهم. بالاخره مطلب را با یكی از عارفان در میان گذاشتم. او فرمود چرا نگران هستید؟ نفرموده اند كه شما كاری انجام می دهید بلكه گفته شده كه: «ما از شما كار می گیریم.» پس كار گیرنده كار خواهد گرفت. مولانا فرمود: از این سخن خیلی احساس آرامش نمودم. ایشان بعد از اقامت پنج ماه در حرمین در سیزدهم ربیع الثانی سال 1345 هجری به «كاندهله» هندوستان باز گشتند. آغاز گشت تبلیغ: پس از بازگشت از حج، گشت تبلیغی را آغاز نمود و دیگران را نیز دعوت می كرد. كه در میان مردم بروند و به آنها اركان و اصول اولیه دین را تبلیغ نمایند. مردم با این دعوت نا آشنا بودند. تبلیغ دین برای عوام الناس سخت به نظر می آمد. بالاخره چند نفر با شرمندگی و خجالت این كار را انجام دادند. مولانا در سال 1351 هجری برای بار سوم به حج تشریف برد. در تاریخ 2 محرم سال 52 هجری از مكه به مدینه تشریف بردند و در 27 جمادی الأولی سال 52 هجری به هندوستان بازگشتند. و در این حج نسبت به كار و روش آن اطمینان؛ اعتماد و یقین مضاعف حاصل كرده و در بازگشت سرعت عمل را افزایش دادند. مولانا بعد از بازگشت از حج دو بار با جماعت بزرگی به میوات تشریف برد. حد اقل حدود صد نفر در این مسافرت ها همراه او بودند. در هر نقطه ای كه می رسیدند مردم جمع می شدند. به جماعتها دستور می داد كه در روستاها گشت كنند و برگردند. مسافرت اول یك ماه و مسافرت دوم كمی كمتر از یك ماه طول كشید. اعزام جماعتهای تبلیغ به سوی مراكز دینی: مولانا محمد الیاس با استفاده از تجربه های طولانی و دقت نظر خود به این نكته پی برده بود كه این میواتیها در محل و محیط خود به علت گرفتاریهای شغلی نمی توانند برای یاد گرفتن دین اوقات خود را فارغ نمایند. همچنین بسیار مشكل است كه از آنها خواسته شود در مدارس و مكاتب وارد شوند و علم بیاموزند. و این انتظار نیز بیهوده است كه استماع به پند و موعظه در زندگی آنها انقلاب و تحول پدید آورد. بطوریكه از زندگی جاهلانه خارج شده در زندگی اسلامی قدم بگذارند. و اخلاق و عادات و تمایلات آنها تغییر یابد. نزد مولانا تنها راه این بود كه جماعتهائی از اینها تشكیل داده و آنها را به طرف مراكز علمی بفرستد. این جماعتها در میان مردم در مورد كلمه طیبه و نماز تبلیغ نمایند تا درسهای خودشان تكرار شود. و ضمنا در مجالس اهل علم و دین شركت نمایند و زندگی علمی و اسلامی آنها را از نزدیك مشاهده نموده عملا تحت تأثیر قرار بگیرند. و در زمان خروج با توجه كامل به خواندن قرآن و مطالعه و استماع مسایل و فضایل و سرگذشت صحابه مشغول شوند. بعد از اینكه مدتی در این مدرسه ی سیار آموزش دیدند به مناطق خود برگردند. اولین جماعت به سوی كاندهله: در یكی از ماههای رمضان فرمود: برای كاندهله جماعتی آماده كنید. این دستور بر میواتیهای بی سواد و روستائی خیلی دشوار آمد. آنها این عمل را خیلی عجیب و غریب می پنداشتند كه جهت تبلیغ به وطن مرشد خود بروند. زیرا ظاهرا همین پندار وجود داشت كه این جماعت برای تبلیغ می روند، گرچه مولانا ابعاد دیگری را در نظر داشت. یك جماعت ده نفری برای «كاندهله» آماده شد. مولانا آنها را در مورد ذكر تأكید خصوصی كرده بودند، جماعت وارد «كاندهله» شد و از طرف مردم مورد استقبال شایان قرار گرفت. جماعت دوم به سوی رائی پور: جماعت دوم را در شوال به سوی «رائی پور» حركت داده و خود نیز همراه جماعت براه افتادند. «رائی پور» یك مركز دینی و معنوی بود، مولانا محمد الیاس با مولانا عبدالقادر رائی پوری ارتباط صمیمانه داشت. از این نظر بیگانگی و مشكل خاصی احساس نمی شد. اشاعه ی دین در میوات: بر اثر مجاهدتهای این مبلغین مخلص كه وسایل خود را بر دوش حمل كرده با خرج شخصی خود از یك روستا به روستائی دیگر و از این سو به آن سو برای احیاء دین حركت می كردند. در مدت كوتاهی در منطقه ی میوات كه قرنها در تاریكی بسر می برد نور هدایت چنان پخش شد و دینداری چنان رواج یافت كه مثال آن بی نظیر است. در واقع رمز موفقیت كار دین همان است كه در قرن اول صورت گرفت. آری بدون مبالغه باید گفت كه محرك و تلاش مردم در میوات نمونه ی ساده ای از قرن اول بود. براستی اگر كسی كاروانهای این مبلغین را در حال حركت می دید، قطعا بیننده ی آنها تصویری بسیار خفیف از اصحاب بئر معونه را كه برای تعلیم قرآن و تبلیغ اسلام به دستور رسول الله صلی الله علیه و سلم حركت كردند و شهید شدند در جلوی چشمان خود مجسم می دید. آخرین حج و دعوت در حرمین: آرزوی بزرگ مولانا محمد الیاس این بود كه این دعوت را بعد از اینكه در هندوستان مقداری جا بیفتد، در حرمین آغاز خواهد كرد؛ زیرا این دعوت سوغات و تحفه ی اصلی آنجاست و اهالی آنجا از هر كس دیگری بیشتر مستحق آن هستند. در سال 1356 هجری این آرزو در دل ایشان بیشتر شدت گرفت به همین خاطر در 18 ذیقعده راهی حرمین شد. در دوران سفر، در داخل كشتی كار تبلیغ و مذاكره مناسك حج جاری بود. در دوران اقامت در منی با حجاج كشورهای مختلف فرصت گفتگو میسر آمد. مولانا در یك اجتماع سخنرانی فرمود. حضار شیفته سخنان وی شدند. بعد از مذاكره با حجاج كشورهای مختلف، قرار شد كه اهداف كار به زبان عربی نوشته شود و به سلطان تقدیم گردد. مولوی احتشام الحسن اهداف تبلیغ و دعوت را به اختصار یاد داشت نموده خدمت شیخ الاسلام قاضی القضاة عبد الله بن حسن تقدیم كرد. خود مولانا محمد الیاس همراه مولانا احتشام الحسن نیز با قاضی القضاة ملاقات كرد. قاضی القضاة خیلی گرامی داشت و تجلیل نمود و تمام مطالب را كاملا تأیید كرد. و قول همكاری و مساعدت داد اما اجازه را به نائب عام امیر فیصل محول كرد. در دوران اقامت مكه مكرمه صبح و بعد از ظهر جماعت برای تبلیغ می رفت و بطور انفرادی با مردم ملاقات می كرد و آنها را آماده می نمود. مولانا بعد از 15 روز اقامت در مدینه منوره بنابر مشورت افراد آگاه، حجاز را به قصد هندوستان ترك گفت. بیماری و آخرین روزهای زندگی: مولانا محمد الیاس رحمة الله علیه از نظر جسمی بسیار ضعیف بود. كوششهای متوالی و زحمتهای شدید و بی خوابی های متمادی بیشتر سبب ضعف وی شده بود. در ماه مارس سال 1944 ضعف جسمی چنان زیاد شده بود كه از امامت نماز معذور گردید؛ اما در نماز جماعت شركت می كرد. در حالی كه با كمك دو نفر می ایستاد، و نماز ادا می كرد. حال مولانا روز به روز وخیم تر می شد قبلا ایستاده نماز ادا می كرد؛ حالا دیگر معذور شده بود، تخت در كنار صف گذاشته می شد مولانا با جماعت نماز می گزارد. آخرین شب: از اول شب آمادگی سفر شروع شده بود، پرسید آیا فردا پنجشنبه است؟ عرض شد: بله! فرمود كه لباسهای مرا نگاه كنید كاملا پاك و تمییز باشند، وقتی گفته شد لباسها تمییز هستند، خوشحال شد. خواست از تخت پائین بیاید، وضو گرفته نماز بخواند پرستاران او را منع كردند، نماز عشآء را با جماعت شروع كرد.اما هنگام نماز ضرورت تجدید وضو پیش آمد، بعد از آن مجددا در حجره نماز با جماعت ادا كرد. فرمود: امشب به كثرت دعا كنید، امشب نزد من كسانی بمانند كه میان اثرات شیاطین و فرشتگان تشخیص بدهند. فرمود امشب دلم می خواهد استحمام كرده و از تخت پائین بیایم، دو ركعت نماز بخوانم، خواهید دید كه نماز چه اثری خواهد گذاشت. ساعت دوازده شب بیماری شدت گرفت، در آخر شب مولوی محمد یوسف و مولوی اكرام الحسن را طلب نمود، به مولوی محمد یوسف فرمود: بیا ملاقات كن. ما كه رفتیم:قبل از اذان فجر جان به جان آفرین سپرد. بعد از نماز فجر روز بعد در میان ریزش اشكها، جانشینی مولانا محمد یوسف بعمل آمد و عمامه حضرت مولانا محمد الیاس بر سر او گذاشته شد. تجهیز و تكفین: توسط علمآء و فقهاء مراسم غسل و تجهیز و تكفین با رعایت سنن و مستحبات، انجام داده شد. مردم شهر خبر شده از صبح شروع به آمدن كردند، دیری نگذشت كه جمعیت انبوهی گرد آمد. مردم مرتبا می آمدند تا اینكه هنگام نماز ظهر جمعیت بیشماری جمع شدند. جنازه به امامت شیخ الحدیث علامه محمد زكریا ادا گردید. با غروب آفتاب این آفتاب دین كه از پرتو آن هزاران انسان روشنی و حرارت یافته بودند، غروب نمود. مولانا محمد الیاس رحمة الله علیه بعد از خود فقط یك فرزند پسر «مولانا محمد یوسف كاندهلوی» و یك فرزند دختر «زوجه شیخ الحدیث مولانا محمد زكریا» بجا گذاشت.


[ دوشنبه 12 مهر 1395 ] [ 06:47 ق.ظ ] [ یاسین بامری ] [ نظرات ]
.: Weblog Themes By WeblogSkin :.
درباره وبلاگ

وبلاگی متفاوت بانوشته هاوحکایت های زیبا
نویسندگان
نظر سنجی
نظرشمادوستان درموردوبلاگ اسلام دین جاویدان چیست؟





صفحات جانبی
آمار سایت
بازدیدهای امروز : نفر
بازدیدهای دیروز : نفر
كل بازدیدها : نفر
بازدید این ماه : نفر
بازدید ماه قبل : نفر
تعداد نویسندگان : عدد
كل مطالب : عدد
آخرین بروز رسانی :
امکانات وب
09140160920